روستای باستانی ( شهر باستانی سلطانیه از خزاین و اردوگاههای مرزی دوره ساسانی )

بنر تشکر از نماینده بخاطر حمله به مطهری ( در حال سخنرانی وقت قانونی )

بنر تشکر از نماینده  آستارا بخاطر  حمله به مطهری ( در حال سخنرانی وقت قانونی )

مجلس جای هیاهو و شلوغ كاری نیست ..مقام معظم رهبری امام خامنه ای

مجلس در راس امور است..امام خمینی ....Dardnews.ir

  
 این بنر در شهر آستارا قرار گرفته است. ظاهرا بنرنویسان، اقدام این نماینده (دکتر حاج صفر نعیمی زر) در جلوگیری از نطق یک نماینده دیگر مجلس (علی مطهری) و حمله به سمت او را اقدام انقلابی، شجاعانه و با بصیرت می‌دانند! این از مصادیق دنیای وارونه سیاست  امروز نیست؟

به گزارش درد نیوز : در استارا یك رسم از زمان نمایندگان اسبق مانده ..هر كس مسئول منصوب یا دانش آموز دبستانی و پیش دبستانی در امتحان مدرسه قبول می شود یا ازسفری می آید ..اگر برایش در جلوی فرمانداری و بلوار شهر بنر با عكس طرف نزنند ..طرف ناراحت می شود و حتی موجب قطع رابطه افراد می شود.. مردم استارا بجای گل و گیاه عادت كردن بالای درختان بلوارها و خیابان ها بنر تقدیر وتشكر از نماینده و مسئولان را كه همگی یك  رنگ  هستند بیندو اگریك روزی این بنرها همرنگ زده نشود مردم احساس تنهایی می كنند و بنرهای شهر استارا بدون مجوز و اجازه مسئولان و شهرداری شبانه نصب می شود  وافرادی هم شركت غیر ثبتی زدند كلا شغلشان نصب بنر بنابر سفارش بنام مردم می نویسند و می زنند مسئول یا افرادی بخواهند بخودشان تبریك بگویند و زیر ش می نویسند از طرف اهالی قدر شناس آستارا و لوندویل و حومه من هر چقدر گشتم تا یك فرد را پیدا كنم از آگهی بنرها خبر داشته باشند هیچ كس قبول نكرد ...من سالهاست بعداز تحقیق و.. متوجه شدم اهالی قدرشناش آستارا و لوندویل كه می نویسند كلا همانند فضای مجازی است .. یك آستارا مجاز ی است كه بنر ها شفارش می دهند و یك نفر پول بنر ها می دهد ..چون نمی خواهد مردم بخاطر تقدیر و تشكر خرج كنند..

جالب است وقتی یك دانش آموز اول دبستانی  یا پیش دبستانی در‌ آستارا نمره بیست یا شاگرد اول می شود یا فرزندی در دانشگاه‌ازاد ثبت نام می كند..پدر و مادر فرزند از طرف اهالی آستارا به فرزندشان تبریك می گویند و در شهر چندین بنر می زنند.. شركت غیر قانونی بنر اینها را درشهر نصب می كنند یا دو نفر ازدواج می كنند بنری از سوی مردم استارا نوشته می شود به نوعروس و داماد تبریك می گویند یا فردی نمایندگی  شركت بیمه خصوصی را می گیرد چون مغازه دارد ..بنر متعدد از سوی مردم و اهالی آستارا  برای انتصاب به مدیریت شبعه بیمه خصوصی نوشته می شود.. شب درسطح استارا پخش می شود.. و دیگر موارد ... جال اینجاست وقتی ریسی دراستارا نصب می شود  پرده و بنر یك رنگ با یك متن از طرف مردم در سطح شهرستان آستارا  شبانه بدون مجوز نصب می شود برای مردم امری  عادی شده و متاسفانه هر مسئول غیر بومی هم می آید آستارا این  رسم ... بوی هم سرایت می كند... دوستی می گفت  متاسفانه اتباع روسی و اذری كه به ایران  می آیند این رسم را یاد گرفتند در كشور خود بنر و پرده می زنند و آنها هم عادت كردند...  دوستی دیگر می گفت مدتی بود همكار روس من دیگر به یارانب رای تچارت نمی آمد من بیكار شدم رفتم مسكو خانه دوستم گفتم فلانی چرا دیگر تجارت نمی كنی با ایران ..مرا بداخل شهر مسكو برد وبنرهای و پرده به زبان روسی برای پوتین و.. نشان داد و گفت كارم الان این است مجوز شركت نصب بنر و پرده را از شهرداری مسكو گرفتم هزار ان نفر زیر دست من كار می كنند از تجارت بیشتر صرف دارد و من گفتم رفیق پس كار من چه می شود  گفت این از تجار بیشتر منفعت دارد و بالای هزار نفر كارمند دارم ..گفتم من بیكارشدم  گفت  چیزی نیست خانه و مكانت را می دهم و شما در شهرتان تجربه بنر دارید بعنوان مشاور عالی من در شركت كار كنید و این كار را از سر و صدقه شما  شروع كردم ....

یا شخصی ریس می  شود فورا از طرف شوراها و مردم‌ قدرشناس استارا تبریك گفته می شود درصورتیكه مردم و شوراها خبرندارد و مجوزی از شهرداری برای نصب بنر صادر نمی شود و اگر مجوز داده شود معلوم می شود شفارش دهند بنر یك نفر است.....

  آنهایی كه ادعایی تابعیت  و اطاعت از ولایت فقیه  دارنند... حرف من نیست حرف مقام معظم رهبری و ریس دیوان عدالت اداری و یك مجتهد كه امام جمعه موقت تهران است ....

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

باز خوانی فرمایش مقام معظم رهبری و ولی امر مسلمین  برای نمایندگان مجلس ... جهت اطلاع  حمله كنندگان  و نصب كنندگان بنرو...

مجلس جای هیاهو و شلوغ كاری نیست ..مقام معظم رهبری امام خامنه ای

چنانچه وقتی شما دارید حرف میزنید، دیگری مثلاً شروع کند به دست زدن یا هیاهو کردن، برای اینکه صدای شما به گوش آن مستمع نرسد، این کار، کار حکیمانه است؟ کار خردمندانه است؟ این عادت باید در مجلس ریشه‌کن شود...

من قبلاً به برخی از نمایندگان محترم این نکته را عرض کرده‌ام، حالا هم چون همه‌ی شما تشریف دارید، به شما هم میگویم: مجلس جای گفتگوی حکیمانه و خردمندانه است. شما یک حرفی میزنید، استدلالی دارید، استدلالتان را ذکر میکنید؛ بعد نفر بعدی می‌آید، میگوید به این دلیل، حرف ایشان غلط است، استدلالشان غلط است؛ بالاخره مجموعه هم یا به این رأی میدهد یا به آن رأی میدهد؛ این درست. اگر چنانچه وقتی شما دارید حرف میزنید، دیگری مثلاً شروع کند به دست زدن یا هیاهو کردن، برای اینکه صدای شما به گوش آن مستمع نرسد، این کار، کار حکیمانه است؟ کار خردمندانه است؟ این عادت باید در مجلس ریشه‌کن شود که وقتی یک نماینده‌ای دارد حرف میزند، یا یک وزیری، یک مسئول دولتیای دارد حرف میزند، از یک گوشه‌ی مجلس چهار نفر شروع کنند یک صدائی در آوردن! این خیلی چیز بدی است. متأسفانه در مجلس هشتم این بود؛ من نمیدانم حالا در مجلس هفتم هم بود یا نه. من اوّلی که با این قضیه برخورد کردم، حیرت کردم: مگر چنین چیزی ممکن است؟ دیدیم بله، هم ممکن است، هم واقع است! در مجلس اتفاق افتاده. مجلس جای این حرفها نیست. بله، در اجتماعات عمومی، مردم عامی ممکن است از این کارها بکنند؛ یکی می‌آید حرف میزند، دیگری صدائی در میآورد. در تاریخ، همیشه هم از این کارها بوده. در قرآن هست که: «و هم ینهون عنه و ینئون عنه» ؛  وقتی پیغمبر حرف میزد، یک عده‌ای نمیگذاشتند صدا به گوش دیگران برسد؛ هیاهو میکردند. اما این باب جمهوری اسلامی نیست؛ آن هم در مجلس شورای اسلامی. مجلس شورای اسلامی جای حرف است. طرف کاملاً حرفش را بزند، تمام کند؛ بعد اگر حرفش غلط است، غیرمنطقی است، جنابعالی وارد شوید، استدلال کنید، بگوئید نخیر، این حرف آقا هیچ منطقی ندارد، هیچ مبنائی ندارد؛ ردش کنید. این کار اشکال ندارد.

 بنده به استقلال مجلس خیلی اهمیت میدهم و معتقدم واقعاً مجلسِ مستقل یکی از نعم بزرگ است. بعضی تصور میکنند، بعضی هم این را هی توی رسانه‌ها مطرح میکنند؛ خیال میکنند مظهر استقلال از دولت، پریدن به دولت است. اینجوری نیست. بحث این دولت و آن دولت نیست؛ در همه‌ی دوره‌ها، توی این چند سال - میدانید دولتهای مختلفی بودند - بنده همیشه همین را تذکر دادم. استقلال از دولت معنایش این نیست که آدم باید دائم با دلیل و بیدلیل، هی بپرد به دولت؛ به این کارش، به آن کارش؛ کارهائی که اصلاً لزومی ندارد انسان اعتراض کند. خب، یک قانونی بگذارید برخلاف آن جهتی که او دارد حرکت میکند. به هر حال اینها چیزهای لازمی است.

 به نظر من امروز از جمله‌ی مسائل مهمی که ما در کشور به آن نیاز داریم، اتحاد است. اتحاد به معنای همسان بودن فکرها نیست. خب، الحمدلله شماها همه در سطوح بالای فکری و علمی هستید؛ اینها برای شما، گفتن ندارد. ما احتیاج داریم به این که به ما تذکر داده شود تا عمل کنیم؛ والّا خیلی از چیزها را میدانیم. امروز باید اتحاد وجود داشته باشد. دوئیت و اختلاف و تفرقه، مظهر ضعف و انحطاط و انهزام یک ملت است؛ باید نگذارید این اتفاق بیفتد. اختلاف نظر هم وجود دارد، ابائی هم از گفتن اختلاف نظر نیست؛ بله، ما در این قضیه با هم اختلاف نظر داریم، اما دستمان توی دست هم است. مثلاً او میگوید این کار باید بشود، من میگویم باید نشود. بالاخره یک مرجعی وجود دارد؛ یا مرجع، قانون است؛ یا مرجع، دستگاه قضائی است؛ یا مرجع، شورای نگهبان است - یا هرچه - آن مرجع هم تعیین تکلیف خواهد کرد؛ اما با هم دست‌به‌یقه نمیشویم. این اتحاد باید وجود داشته باشد. باید در جهت مصالح عالیه‌ی کشور، بین دستگاه‌ها همدلی وجود داشته باشد؛ این باید بروز کند. البته همه هم همین را میگویند. یک وقتی یک نفری با عصبانیت داشت از یک چیزی دفاع میکرد، یک نفر به او گفت آقا حالا چرا عصبانی میشوی؟ با همان عصبانیت داد کشید: من عصبانی نیستم! حالا از اطراف - از دو طرف هم نمیشود گفت - بعضی دائم دم از اتحاد هم میزنند، اما در عین حال باز نشانه‌ها و نمونه‌های تفرق گاهی دیده میشود. من خواهش میکنم به این مسئله توجه کنید؛ هم در درون مجلس بین خود دوستان که در مجلس هستید، هم در بین مجلس و قوای دیگر - قوه‌ی مجریه و قوه‌ی قضائیه - این اتحاد و اتفاق را حفظ کنید و بدانید که این ملت، این کشور، این نظام، این جهتگیری، بشارت داده‌ی به توفیق و پیروزی است؛ این لطف خداست، سنتهای الهی این را اقتضاء میکند.

----------------------------------------------------------------------------

آیت‌الله محمدعلی موحدی کرمانی..امام جمعه موقت  جمعه تهران گفت: آنچه هفته جاری در مجلس اتفاق افتاد در شأن مجلس شورای اسلامی نبود. آیت‌الله محمدعلی موحدی کرمانی در خطبه‌های نماز جمعه  تهران با اشاره به اتفاقاتی که یکشنبه جاری در مجلس به وقوع پیوست ، اظهار کرد: آنچه در مجلس اتفاق افتاد در شأن مجلس شورای اسلامی نبود. نه آن سخن در شأن مجلس بود و نه آن عمل. ان شاألله مجلس پیش از پیش رسالت خود را حفظ کند.

-------------------------------------------------------------------------------

رئیس دیوان عدالت اداریمنتظری درجلسه هیأت عمومی دیوان، درگیری اخیر برخی نمایندگان در مجلس شورای اسلامی را تأسف‌آور خواند و بر ضرورت وجود وحدت بین نیروهای انقلاب تأکید کرد.
وی افزود: اینکه اختلاف نظری میان افراد و نمایندگان باشد نیکو و پسندیده است، اختلاف نظر و تضارت آرا موجب رشد کشور خواهد شد اما به‌هم پریدن اختلاف نظر نیست، نزاع کردن گناه است و کسی که مرتکب گناه شود، خداوند نعمت را از او سلب خواهد کرد.
 
رئیس دیوان عدالت اداری با اشاره به اینکه ما باید وحدت را از خودمان شروع و از حذف همدیگر پرهیز کنیم،  اضافه کرد: نظام ما، نظام اسلامی است و به تازگی نیز از هفته وحدت عبور کرده‌ایم، باید به توصیه‌های مقام معظم رهبری در زمینه وحدت عمل کنیم.

=======================================

اا دارستانی نویسنده و محقق و روزنامه نگار و فعال حقوق بشر و محیط زیست 

dardnews.ir



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

الحاق بندر استارا به اردبیل چرا به نفع مردم آستارا می باشد

الحاق آستارا به اردبیل چرا به نفع مردم استارا می باشد.. با توجه به اینكه استان گیلان به خواسته مردم آستارا برای تاسیس فرمانداری ویژه استارا  و منطقه آزاد تجاری  آستارا  و وضعیت بندر چند منظوره ترتییب اثر نمی دهد بهترین گزینه الحاق به اردبیل است...:اادارستانی نویسنده و محقق و روز نامه نگار و فعال مدنی dardnews.ir

من با اینكه مخالف الحاق آستارا به اردبیل هستم.. اما اگر آستارا به اردبیل محلق شود اقتصاد و بندر آستارا شكوفا  می شود.. علل های  كه بعدا می نویسم اما چند نكته را می نویسم.. واقعا برایم جای سوال است بعضی ها ما می ترساند بابا الحاق یعنی تجزیه طلبی و.. در صورتیكه یان كذب محض است  مردئم اردبیل و‌اذربایجان عاشق ایران هستند و حتی خواستار الحاق  كشور اذربایجان به ایران هستند چون متعقد هستند آذربایجان متعلق به  ایران ..بعضی ها با این حرفها ما را قول زدند.. چه فرقی می كند آستارا عضو استان اردبیل باشد..اتفاقا الحاق آستاراب ه اردبیل مزایا زود و آینده نگری دارد...كه بعدا مشروحا خدمت شما خواهم نوشت.. توضیح اینكه آستارا در سال دهه سی جزو اردبیل بود كه بعدازآن  بخاطر نبود راه ارتباطی به اردبیلا برای  راحتی  و آسایش مردم آستارابه گیلان الحاق شد  و حالا دیگر  آستارا و اردبیل راه پیشرفته دارد و اگر آستارا به اردبیل الحاق شود.. از زیر كوه می توان جاده زد و فاصله اردبیل به استارا 9 دقیقه  می شود..در زمان طاغوت قرار بود این طرح اجرا شود ومطالعات و كارانجام وتصویب حتی بودجه تامین شد و چون انقلبا اسلامی شد و.. ماند ... و
بیشترین مراجعات مردم آستارا به اردبیل انجام می‌شود و حتی مردم برای درمان و خرید و تامین بسیاری از مایحتاج خود به دلیل مسافت کم  نیم  ساعت به اردبیل سفر می‌کنند به نظر می‌رسد مردم آستارا خود راغب هستند تا به اردبیل ملحق شوند که این الحاق به سود اردبیل نیز خواهد بود و اردبیل هم قادر خواهد شد تا به دریا و سواحل خزر اتصال پیدا کندو  با این الحاق آستارا از نظر اقتصاد و گردشگری و صنعت و بند ر به قطب كشوری تبدیل خواهد شد..

مزایا الحاق بندر آستارا به استان اردبیل  و الیته ملحق شدن آستارا به اردبیل نیازمند تامین شرایط است و باید زمینه مطلوب تحقق آن فراهم شودو اگر شرایط فراهم شود اردبیل ظرفیت و توان پوشش آستارا  را نیز دارد و می تواند نیازهای شهرسان آستارارا تامین کندو آستارا را تبدیل به قطب اقتصادی و گردشگری نماید.

 

1- اردبیل  و آذربایجان ایران به دریا راه ندارد و مسئولان اردبیل و اذربایجان ایران برای رونق این بندر سرمایه گذاری بی اندازه خواهند كرد بندر آستارا  به بزرگترین بنادرایران تبدیل خواهد شد

2-آستارا نیاز به تاسیس فرمانداری ویژه نخواهد داشت  چون اردبیل به استارا نیم ساعت راه است و كارهای اداری استانی براحتی انجام خواهد شد و دیگر نیاز نحواهد شد برای یك امضا  دو یا سه روز وقت بگذریم.. در عرض یكساعت برای كار اداری به اردبیل می رویم و بر می گردیم..و بیماران آستارا در عرض نیم ساعت در اردبیل بستری خواهند شد و نیاز نخواهد شد تا  چهار ساعت بیمار به رشت برسد می میمرد  با توجه ب نبود امكانات پزشكی دراستارا  این بیماران ما را نجات خواهد داد...

3-اقتصاد آستارا به سرازیر شدن سرمایه گذاران اردبیل و تبریز به قطب اقتصادی و گردشگری در ایران خواهد شد.

4-آستارا به منطقه آزادتجاری تبدیل خواهد شد به كمك نمایندگان مجلس  اردبیل و اذربایجان  آستارا به قطب گردشگری و اقتصادی در ایران خواهد شد.

5- وسایل خواراكی  و میوه و غذایی بدون عوارض استانی وارد آستارا خواهد شد و همانند استان اردبیل در استارا مواد غذایی و میوه و.. ارزان خواهد شد..

6- اشتغال زایی در استارا بخاطر سرمیاه گذاری و رسیدگی ویژه به وضعیت اقتصادی آستارا رونق خواهد یافت بطوریكه آستارا وارد كننده كارگر و كارمند بخاطر اشباع نیرو خواهد شد ..به جرات می توان گفت دیگر در آستارا بیكاری نمی ماند..

استان اردبیل به دریا راه ندارد و اگر آستارا به اردبیل محلق شود.. با پی گیریهای نماینده های آذربایجان و اردبیل  آستارا تبدیل به منطقه آزاد تجاری خواهد شد و بندر چند ر منظوره استارا وسعت پیدا خواهد  شد و تمام سر مایه گذاران آذربایجان و اردبیل دراستارا سر مایه گذاری خواهند نمود و آستارا به یك قطب گردشگری و اقتصادی در كل ایران خواهد شد... كه بقیه را بعدا می نویسم..اما من بعداز تحقیقات شخصی خودم را راضی كردم بهترین گزینه شكوفایی و پیشرفت‌ و تاسیس منطقه آزاد تجاری  الحاق آستارا به اردبیل است ..دیگر به تاسیس فرمانداری ویژه نخواهیم شد  چون اردبیل فاصله چندانی با آستارا ندارد ..نتیجه تحقیاتم بعداز تكمیل بعرض شما خواهم رساند..

7- راه اردبیل به آستارا به 9 دقیقه خواهد رسید با زدن جاده از داخل كوه با تونل.. كه زمان طاغوت مطالعه و حتی بودجه تامین شد اما انقلبا شد و فراموش شد و اگر آستارا به اردبیل الحاق شود مطمن هستم تونل آستارا به اردبیل از داخل كوه مسافت آستارا را از نیم ساعت هماكنون به 9 دقیقه تغییر خواهد داد..

 

تحقیقات من در حال تكمیل است در صورت تكیمل به اطلاع عموم خواهد رسید..

اادارستانی نویسنده و محقق و روز نامه نگار و فعال مدنی dardnews.ir





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

علل پهلو (سكو )نگرفتن كشتی های تجاری در بندر آستارا

علل پهلو (سكو )نگرفتن كشتی های تجاری در بندر آستارا : اادارستانی نویسنده و محقق و رو زنامه نگار dardnews.ir

برای من همیشه سوال بود چرا كشتی ها بار خود را در بندر‌استارا تخلیه نمی كنند و دربیشتر ترجیح می دهند در بندر آنزلی تخلیه می كنند ..مدتی بود تحقیق كردم حتی بخاطر ش انزلی رفتم و از تاجرها و بعض ناخدا ها و خدمه كشتی های تجاری ..نتیجه را برای رویت مسئولان برای حل معضل و پی گیریی و مردم‌استارا جهت استحضار


1-نداشتن انبار سر پوشیده مجهز در بندر آستارا : بیشتر بارها كه با توجه به بارانگی و هوای گیلان امكان خراب شدن دارد در بندر انزلی تخلیه می وشد و دربندر استارا تخلیه نمی شود

2-نداشتن یك كشتی لایروبی شبانروزی و متعلق به بندر آستارا : بندر انزلی دو كشتی مجهز لایروب دارد و اكثر مواقع اسكله ها درحال لایروبی كامل هستند و عمق آب داخل اسكله برای اسكو گرفتن كستی باری آماده است..مثال وقتی كشتی ها تجاری وقتی می خواهند در اسكله آستارا سكو بگیرند سوال می كنند عمق آب داخل اسكله را می بینند كه داخل اسكله استاندارنیست لابروبی استاندارد نشده بمقصد انزلی می روند.

 مطابق استاندارد اسكله باید خودش 24 ساعتع كشتی لایروب داشته باشد كه هر مدت یكبار كشتی لایروب انزلی و.. برای لایروبی اسكله بندر استارا می اید و دوباره بر می گردد انزلی در صورتیكه استاندار اسكله می گوید یك كشتی لایروب باید دراختیار شبانروز اسكله باشد و قتی اسكله  پر می شود از رسوب و.. باید لایروبی شود و اگر یك كشتی لایروب دایم در بندراستارا باشد بیشتر كشتی ها تجاری دربندر آستارا سكو می گیرند بخصوص بارهای  كه بمقصد اردبیل و آذربایجان و.. می آید برای تجار صرف می كند  دراستارا تخلیه شود چون ناخدا عمق اسكله را استاندارد نمی دانند در انزلی تخلیه می شود و مشكل اینجا نبود لایروب شبانروز است..

3-بندر آستارا یك اسكله تجاری دارد و اما بندرانزلی 10 اسكله و كشتی های تجاری برای ورود به اسكله استارا وقتی كشتی در حال بارگیریی است باید در انتظار باشد ووكشتی تجاری ترجیح می دهد در بندر انزلی كه 10 اسلكه دارد تخلیه شود .. با توجه به وضعیت بندرآستارا  اسكله آستارا از یك اسكله به حداقل به سه اسكله افزایش یابد..

موارد دیگر است كه بعداز اینكه تحقیقاتم تكمیل و استاندارد شد می نویسم.

  اگراین معایب حل نشود انتظار باید نداشته باشیم  كشتی های تجار ی دراستارا پهلو بگیرند.. و ما فقط اسم بندر را به یدك خواهیم برد..از اشتغال زایی زیاد خبری نیست .. و بندر آستارا یاری رقابت با بندر انزلی را نخواهد داشت تا این مشكلات مرتفع نگردد متاسفانه در این مورد به مسئولان و نماینده اطلاع رسانی نیم شو د تا پی گیریی كنند..
 و متاسفانه منطقه ویژه اقتصادی هم شده قوز بالا قوز.. زمین های كه قرار بود منطقه شود خانه ساز یو ویلا سازی غیر مجاز ساخته شده است و برق كشی و آب و...من كه چشمم آب نمی خوردبشود با زبان خوش  متصرفین كه در ایجا زندگی می كنند تخلیه كرد.. بنابر تحقیات من آستارا استحقاق تبدیل منطقه آزاد تجاری دارد و تحقیقات غلمی را قبلا برایتان نوشتم..

 من با اینكه مخالف الحاق آستارا به اردبیل هستم.. اما اگر آستارا به اردبیل محلق شود اقتصاد و بندر آستارا شكوفا  می شود.. علل های  كه بعدا می نویسم اما چند نكته را می نویسم..

استان اردبیل به دریا راه ندارد و اگر آستارا به اردبیل محلق شود.. با پی گیریهای نماینده های آذربایجان و اردبیل  آستارا تبدیل به منطقه آزاد تجاری خواهد شد و بندر چند ر منظوره استارا وسعت پیدا خواهد  شد و تمام سر مایه گذاران آذربایجان و اردبیل دراستارا سر مایه گذاری خواهند نمود و آستارا به یك قطب گردشگری و اقتصادی در كل ایران خواهد شد... كه بقیه را بعدا می نویسم..اما من بعداز تحقیقات شخصی خودم را راضی كردم بهترین گزینه شكوفایی و پیشرفت‌ و تاسیس منطقه آزاد تجاری  الحاق آستارا به اردبیل است ..دیگر به تاسیس فرمانداری ویژه نخواهیم شد  چون اردبیل فاصله چندانی با آستارا ندارد ..نتیجه تحقیاتم بعداز تكمیل بعرض شما خواهم رساند..

 ساختمان اداری بندرآستارا

اادارستانی نویسنده و محقق و روز نامه نگار و فعال مدنی dardnews.ir




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

كشتار مسلمین میانمار در سایه سکوت سازمان ملل

پس از سفر هیلاری کلینتون و تاکید بر انجام اصلاحات در میانمار تاکنون 50‌ هزار مسلمان میانماری کشته شده و به بیش از 5 هزار زن مسلمان نیز تجاوز شده است.


مسلمانان را اسراییل اشغالگر از یك طرف و داعش  و القاعده در عراق و سوریه كشتار بی شمار می كند بدون دادگاه و محاكمه...و كشتار مسلمانان میانمار شده قوز بالا قوز و سكوت جهانیان..


همین داعش یا القاعده كه در افغانستان و عراق و سوریه دست به كشتار مسلمانان می زنند همه امكانات و نیروهای خود را جمع كنند و عربستان و كشورهای حاشیه خلیج فارس هم بجای كمك مالی و معنوی به القاعده و داعش و تروریست جمع بشوند ..دست از اعمال تروریستی بر دارننند  یك روز می شود فلسطین  و مسلمانان برمه را نجات داد ....این اقاعده و داعش چقدر نفهم هستند بخدا من از كارهای این تروریستهای القاعده و داعش كه نوكر دیكتاتور عربستان هستند تعجب می كنم...


سوالم از اسراییل و نخست وزیر ش این است...درست است هیتلر یهودیان را در كورهای آدم سوزی می شوزاند اما می كشن بعدا می سوزاند.. اما در میانمار هوكاست‌ادم سوزی  زنده زنده مردمان مسلمان را در خیابان می شوزاند..ایا این بدتر  از كوره هیلتر نیست...  اا دارستانی فعال حقوق بشر مستقل


کشور میانمار (یا برمه - نامی که استعمارگران انگلیسی بر آن نهادند) از کشورهای جنوب شرقی آسیا و در همسایگی کشورهای چین، تایلند، لائوس و بنگلادش همسایه است. برمه در سال 1842 توسط بریتانیا اشغال و ضمیمه خاک هند تحت استعمار شده و "برمه بریتانیا" نام گرفت. استقلال برمه در سال 1948 مورد موافقت بریتانیا قرار گرفت و پس از استقلال به همراه منطقه آراکان، به میانمار تغییر نام داد.

در حدود یک میلیون نفر از جمعیت 55 میلیونی میامار را مسلمانان روهینگا تشکیل می‌دهند.

ورود اسلام به میانمار به قرن اول هجری و بوسیله تجار عرب به این کشور بازمی‌گردد. اما از زمان کودتای نظامی "نی‌وین" در سال 1962، مسلمانان از مناصب حکومتی و نظامی طرد شدند.

مسلمانان روهینگا عمدتا در غرب میانمار و در شمال ایالت راخین متمرکز هستند. دولت میانمار از 1962 هیچ‌گاه این اقلیت را به رسمیت نشناخته و آن‌ها را مهاجران غیرقانونی نامیده‌است. اما سازمان ملل در مورد مسلمانان میانمار معتقد است نسبت به این اقلیت ظلم بسیاری رفته و حقوق بشر در مورد آن‌‌ها رعایت نمی‌شود. مسلمانان روهینگا در میانمار از حمله فقیرترین افراد ساکن این کشور هستند که اکثریت جمعیت آن را بودائیان تشکیل داده‌اند.


دیدن این تصاویر  به افراد زیر ۱۸ سال و بیماران قلبی توصیه نمی شود !.dardnews.ir


واقعیت در میانمار، دقیقاً عکس آن چیزی است که آشین ویراتو ادعا می‌کند، مسلمانان این کشور تنها تلاش می‌کنند زندگی عادی خودشان را داشته باشند اما راهب‌های افراطی با همکاری دولت میانمار، سال‌هاست به دنبال ریشه‌کن کردن اسلام در کشور خود هستند.
"آشین ویراتو" راهب بودایی افراط‌گرا و نژادپرست اهل میانمار اخیراً در یک سخنرانی کینه‌توزانه نسبت به مسلمانان، گفت: "وقتی مسلمانی کسب و کاری راه می‌اندازد، این کار را برای جامعه مسلمانان می‌کند. به همین دلیل است که دارند در همه‌جا ملک و زمین می‌خرند. از قدرت پولی‌شان استفاده می‌کنند. دشمن ما دارد قوی‌تر و خطرناک‌تر می‌شود. روزی می‌رسد که مسلمانان بر همه منابع ما چنگ می‌اندازند... اجازه ندهید پول‌تان به دست دشمن برسد. اگر پول شما به دست‌شان برسد، ازدواج می‌کنند و شما را مجبور می‌کنند به آیین آن‌ها درآیید. بچه‌هایشان هم تهدیدی برای کشورمان هستند. مذهب‌مان را از بین می‌برند."اما آیا واقعیت در کشوری که طی ماه‌ها و سال‌‌های اخیر بارها نام آن را شنیده‌ایم، همان چیزی است که این راهب بودایی می‌گوید؟ در این گزارش قصد داریم به اوضاع مسلمانان میانمار و دلیل هراس آن‌ها از زندگی در این کشور بپردازیم.


از جمله سنت‌های مرسوم بین جوامع مسلمان و بودایی این است که مسلمانان در یک روز مذهبی برای پرستشگاه‌های بودایی، مواد غذایی نذر می‌کنند. این سنت به دهه‌ها پیش بازمی‌گردد و نشان‌دهنده روابط حسنه بین این دو گروه در گذشته است. این در حالی است که مسلمانان میانمار، امروزه جرأت نمی‌کنند شب‌ها از خانه بیرون بیایند.

شهر "مندلی" قلب فرهنگی و پایتخت سابق سلطنتی میانمار محسوب می‌شود. در این شهر، قصر سلطنتی، "تپه باستانی مندلی" و بت‌کده‌های بسیاری به چشم می‌خورند. با شروع جریان دمکراتیک در میانمار، این کشور درهای خود را به روی گردشگران خارجی گشوده است. توریست‌ها نیز دسته‌دسته به میانمار می‌آیند تا فرهنگی را ببینند که تا کنون پشت حکم‌رانی ارتش، از نظرها پنهان بوده است.

مندلی مانند اکثر شهرهای غرب میانمار دارای جمعیت غالب بودایی است. به هر جا که نگاه کنید، بت‌کده‌ای ساخته‌اند. با این حال، در این شهر اقلیت مسلمانی نیز زندگی می‌کنند. تا همین اواخر، این دو گروه با صلح و آرامش کنار هم زندگی می‌کردند. یک روز صبح، صحنه‌ای در یکی از خیابان‌های مندلی، قلب همه را به درد آورد: یک زن که کنار جنازه خون‌آلود همسرش ضجه می‌زد.

ماجرا از جایی شروع شد که گفتند یک مرد مسلمان به یک زن بودایی تجاوز کرده است. پلیس نیز خبر این واقعه را به رسانه‌ها برد و برخی گروه‌های بودایی به خشم آمدند. مرد مسلمانی که به او اتهام تجاوز زده بودند، صاحب یک چای‌خانه کوچک بود. گروهی از اراذل و اوباش بودایی برای گرفتن انتقام از او به این چای‌خانه هجوم بردند، اما مسلمانان به کمک صاحب مغازه آمدند و این‌جا بود که درگیری‌ها آغاز شد. یک شاهد عینی، ماجرا را دقیق‌تر توضیح می‌دهد: "دسته‌ای از افراد، ناغافل پیدایشان شد. چند مسلمان به کمک مقتول آمدند. جمعیت هر لحظه بیش‌تر می‌شد که پلیس آمد و توانست آشوب را بخواباند."

همسر مقتول نیز وقایع صبح حادثه را این‌گونه نقل می‌کند: "همسرم صبح زود بیدار شد که قرآن بخواند. بعد، حدوداً ساعت چهار صبح بود که گفت می‌خواهد به مسجد محل برود. من با او مخالفت کردم و گفتم نباید در این ساعت بیرون بروی، ولی او گفت که مشکلی پیش نخواهد آمد. وقتی آفتاب زد، همه می‌گفتند یک نفر را کشته‌اند. من رفتم پایین ببینم چه خبر است. همه همسر مرا در محل می‌شناختند، اما این‌قدر "لت و پارش" کرده بودند که کسی نتوانسته بود هویتش را تشخیص دهد. با این حال، من به محض دیدنش، او را شناختم."

یکی از دوستان فرد مقتول که از مغازه‌داران محل است، درباره مقتول می‌گوید: "انسان نیکوکاری بود. او را مثل برادر خودم می‌دانستم. بعد از مرگش، من هم‌دیگر دل و دماغ زندگی کردن در این‌جا را ندارم."

اکنون معلوم شده است که آن "تجاوز" کذایی اصلاً اتفاق نیفتاده بود. همه روزنامه‌ها و رسانه‌های رسمی، وقوع چنین جرمی را رد کرده‌اند و آن را تنها یک "اتهام" دانسته‌اند. واقعیت ماجرا این بوده که به این زن پول داده بودند که بگوید: "به من تجاوز شده است." البته در اعترافات بعدی این خانم هم نیامده که چه کسی به او پول داده است.

سعی کردیم با آشین ویراتو، راهب بودایی که به "بن‌لادن میانمار" معروف است، مصاحبه‌ای بکنیم، اما به دلیل این‌که وی مرتباً با پروازهای لوکس به این طرف و آن طرف می‌رود، نتوانستیم با او تماس بگیریم. ضمناً، اصلاً به تماس‌های مستقیم تلفنی ما پاسخ نمی‌داد." در صومعه اختصاصی "ویراتو" قاب عکس‌هایی از این راهب به دیوار آویخته شده است. شهرت این راهب تا جایی است که عکس او روی جلد مجله "تایم" با عنوان "چهره تروریست بودایی‌ها" نقش بست. ویراتو پس از انتشار این مطلب، مسلمانان را مقصر ماجرا می‌داند و می‌گوید که عرب‌ها، همه رسانه‌های جهان را در اختیار دارند.

در کنار صومعه، تابلوهای اعلاناتی برای راهب‌ها و بازدیدکنندگان نصب کرده‌اند. در یکی از آن‌ها داستان یک زن بودایی گفته شده است که با یک مرد مسلمان ازدواج کرده است. در داستان آمده که این زن به خاطر انجام اعمال عبادی‌اش توسط شوهرش به قتل می‌رسد. در ضمن، تکه‌هایی از روزنامه‌های میانمار با محتوای توهین‌آمیز نسبت به مسلمانان، روی تابلوی اعلانات نصب شده است. روی تابلویی دیگر، تصاویر دلخراشی از "جنایات" مسلمانان نسبت به بودایی‌ها چسبانده شده است. همین تصاویر هولناک و موحش در فضای اینترنتی پخش شده و به آتش خصومت و کینه‌توزی بین بودایی‌ها و مسلمانان در میانمار دامن می‌زند.


ویراتو در میانمار طرفداران بسیاری پیدا کرده است. یکی از راهب‌هایی که به صومعه ویراتو آمده بود تا از او علم بیاموزد، درباره همه‌گیر شدن عقاید دروغین ویراتو می‌گوید: "سطح سواد در کشور ما بسیار پایین است. به همین دلیل این عقاید بی‌پایه به راحتی بین مردم رواج می‌یابد. آموزه‌های بودایی می‌گوید که مردم باید تابع عقاید رهبران بودایی باشند. چراکه آن‌ها با خدای بودایی‌ها، یعنی "بودا" هم‌تراز هستند!"

در دو سال گذشته، شاهد پاک‌سازی قومی مسلمانان نژاد "روهینگیا" در غرب میانمار بوده‌ایم. صدها هزار نفر هم‌اکنون در کمپ‌هایی با شرایط بسیار سخت دست و پنجه نرم می‌کنند. هر روزه، بسیاری از آن‌ها به دلیل شرایط بد بهداشتی، جان خود را از دست می‌دهند. دولت میانمار نهایت سعی خود را به کار بسته تا آن‌ها را از کشور بیرون کند. آن چیزی که قلب آدم را به درد می‌آورد این است که مردم میانمار هم نسبت به این قضیه بی‌تفاوت هستند. یکی از ساکنین این کمپ‌ها می‌گوید: "ما امید خود را از دست داده‌ایم، آینده‌ای نداریم. خانه‌مان را خراب کرده‌اند."

ویراتو در بین راهب‌های استان "راخین" که مسلمانان روهینگیا آن‌جا سکونت داشتند، بسیار محبوب است. هشدارهای ویراتو مبنی بر این‌که این منطقه دارد مسلمان می‌شود، در همه‌جای این استان شنیده می‌شود. شعله خصومت‌ها در راخین مانند آن‌چه در شهر "مندلی" رخ داده بود، از یک تجاوز ساختگی شروع شد. تصاویر این تجاوز برای تحریک احساسات مردم، روی اینترنت پخش شد. پیش از این اتهام، مسلمانان و بوداییان با صلح و آرامش در کنار هم زندگی می‌کردند.

"جنبش ۹۶۹" که ویراتو به راه انداخت، با حمایت ارتش و دولت میانمار همراه شد. این جنبش در واقع همان برنامه بودایی‌ها برای مبارزه با گسترش اسلام در میانمار است. اعداد ۹، ۶ و ۹ نشان‌گر فضایل بودا است. عدد "۹" نماد ۹ صفت مشخصه بودا، "۶" نماد ۶ مشخصه "نظام گیتی یا درمه" بودا و "۹" آخر نماد ۹ ویژگی راهب‌های نزدیک به بودا است.


دوست مسلمان مقتولی که در ابتدای گزارش به وی اشاره شد، در خصوص اسلام‌هراسی در میانمار می‌گوید: "این‌طور پخش می‌کنند که مسلمانان دارند میانمار را می‌گیرند. مسلمانان حداقل چهار زن دارند و پشت سر هم بچه‌دار می‌شوند. می‌گویند یک روز مسلمانان در میانمار تبدیل به اکثریت می‌شوند و نسل بودایی‌ها را برمی‌دارند." وی در پاسخ به این سؤال که چند زن دارد، با خنده می‌گوید: "من همین یکی را هم به زور نگه داشته‌ام."

اکنون به یکی دیگر از سخنرانی‌های کینه‌توزانه راهب‌های ارشد بودایی این‌بار نه در میانمار بلکه در سریلانکا می‌پردازیم. وی در این سخنرانی می‌گوید: "حکمی در قرآن است که می‌گوید اگر برای یک غیرمسلمان یعنی کسی که به مذهب اسلام معتقد نباشد، غذا یا آب می‌آورید، باید سه بار در آن تف کنید. یعنی وقتی شما در هتل‌ها یا غذاخوری‌های مسلمانان غذا می‌خورید و چای می‌نوشید، حتماً در آن آب دهن ریخته‌اند. بدون اطلاع شما، در هر غذایی که می‌خورید، تف می‌اندازند. این حکم "شریعت" مسلمانان است."

"بودا بالا سنا" (به اختصار "بی‌بی‌اس") نام گروه ملی‌گرای افراطی و نژادپرست در سریلانکا است که تحت تأثیر ویراتو هستند. مسلمانان در سریلانکا مانند میانمار در اقلیت قرار دارند و جان‌شان تهدید می‌شود. گروهی از راهب‌های این کشور که با دولت در ارتباط هستند، دارند هیزم به آتش خصومت و دشمنی با مسلمانان می‌ریزند.

مؤسس بودا بالا سنا در مورد اسلام این‌گونه اظهار نظر می‌کند: "اگر قرآن را ببینید، متوجه می‌شوید که در آن چیزی جز ترویج خشونت و کشتار وجود ندارد. این در حالی است که در بودایسم، ‌چنین چیزهایی منسوخ است. شما انتظار دارید ما دست روی دست بگذاریم و فقط مراقبه کنیم تا آن‌ها بیایند و ما را قتل‌عام کنند؟ ما هیچ تریبونی برای بیان دیدگاه‌هایمان و حقایق نداریم." وی در ادامه صحبت‌هایش به جمعیت مسلمانان اشاره می‌کند: "عده آن‌ها خیلی زیاد است. چاره‌ای نداریم جز این‌که یک جبهه بین‌المللی از بودایی‌ها تشکیل دهیم. برای آن‌که جلوی این تروریست‌های مسلح را بگیریم، باید از لحاظ ایدئولوژیک، آن‌ها را شکست دهیم."

شعار بی‌بی‌اس، همان شعار ویراتو است: "مسلمانان زیاد زاد و ولد می‌کنند و تمایلات تروریستی شدیدی دارند. می‌خواهند سریلانکا را از اسلام پر کنند و ما برای همین، مقابل‌شان می‌ایستیم." اکثر سریلانکایی‌ها از این عقاید حمایت می‌کنند، دولت هم یا به آن‌ها کاری ندارد یا در مواردی به صورت خفیف اقدامات آن‌ها را محکوم می‌کند.

یکی دیگر از راهب‌ها در سخنرانی توهین‌آمیز خود می‌گوید: "ای راهب‌های محترم، این مسلمانان هفت، هشت بچه می‌آورند. مادربزرگ، مادر و دختر، همگی همزمان در یک بیمارستان وضع حمل می‌کنند. راهب‌های محترم، وضع آن‌ها این است، اما مردم ما (بودایی‌ها) بعد از دو بچه، دیگر فرزند نمی‌خواهند."

تقابل بودایی‌ها و مسلمانان در میانمار را نمی‌توان یک ستیزه دوطرفه دانست، چراکه این فقط بودایی‌ها هستند که به مسلمانان حمله می‌کنند. مسئله هم مربوط به این اواخر نیست، بلکه از دهه ۸۰ که حکومت نظامی سرکار آمد، مسلمانان میانمار تحت فشار قرار گرفتند. پیش از سال ۱۹۸۸، میانمار یک کشور کمونیست بود. تقریباً همه صنایع، ملی شده و در اختیار دولت سوسیالیست برمه سابق بودند. تبعیض دینی به این معنا وجود نداشت. در آن دولت سوسیالیست، همه افراد دارای یک ارزش بودند و تفاوتی بین آن‌ها گذاشته نمی‌شد. مسلمانان نیز از حقوق برابر برخوردار بودند.

با این حال، در سال ۱۹۸۸ پس از سال‌ها تظاهرات دانشجویی که خواستار حکومت دمکراتیک در برمه بودند، سوسیالیسم برافتاد، اما نه به وسیله مردم، بلکه به وسیله یک کودتای نظامی. از آن زمان به بعد، ارتش بر این کشور حکم‌رانی کرده است. پس از کودتای ارتش، مسلمانان نیز به حزب "آنگ‌سان‌سوچی" پیوستند، از این رو ارتش، آن‌ها را تحت فشار قرار داد تا از جنبش‌های سیاسی خارج شوند. این موضوع ۲۶ سال است که در جریان است. در طی این سالیان و با تبلیغات راهب‌ها و دولت میانمار، مردم غالباً بی‌سواد این کشور نسبت به مسلمانان بدگمان شده و از آن‌ها کینه به دل گرفتند.

به‌رغم این اقدامات اختلاف‌افکنانه، همه مردم میانمار از آن‌ها تأثیر نپذیرفته‌اند. راهب‌هایی هستند که با ویراتو هم‌نظر نیستند و در واقع همت‌شان را به کار گرفته‌اند تا روابط بین بودایی‌ها و مسلمانان را بهبود ببخشند. با این حال، جرأت نمی‌کنند مستقیماً از ویراتو انتقاد کنند، چون نفوذ او در میانمار آن‌قدر زیاد شده است که تقریباً هیچ‌کس جرأت انتقاد از او را ندارد.


خواستیم با امام جماعت مسجد مرکزی شهر مندلی صحبت کنیم، ولی حاضر به مصاحبه نشد. دلیلش هم این بود که پلیس او را تهدید کرده بود که تحت هیچ شرایطی اجازه ندارد با رسانه‌ها مصاحبه کند. یکی از نزدیکان امام جماعت می‌گوید که پلیس مرتباً به این منطقه مسلمان‌نشین می‌آید و برای آن‌ها خط و نشان می‌کشد و برخی را بدون دلیل دستگیر می‌کنند.

خود بودایی‌ها دشمن مسلمانان نیستند. آن‌ها می‌گویند دولت و نیروهای امنیتی در پشت پرده این خشونت‌ها و کشتارها هستند. در شرایط کنونی، بسیاری از مسلمانان به ویژه آن‌هایی که خانواده دارند، برای حفظ جان، مجبور به ترک شهر مندلی شده‌اند. بر این باورند که در آینده بر شدت خشونت‌ها افزوده خواهد شد و دیگر هیچ راهی جلوی پایشان نخواهد بود. کسانی که خشونت‌ها را در میانمار شروع کردند، آتشی را برافروخته‌اند که دولت این کشور هم روی آن بنزین می‌ریزد.

واقعیت در میانمار، دقیقاً عکس آن چیزی است که آشین ویراتو ادعا می‌کند. مسلمانان این کشور تنها تلاش می‌کنند زندگی عادی خودشان را داشته باشند، اما راهب‌های افراطی مثل ویراتو با همکاری دولت میانمار، سال‌هاست به دنبال ریشه‌کن کردن اسلام و مسلمانان در کشور خود هستند.

 

 

جنایات داعش / اعدام شهروندان سوری

جنایات داعش / اعدام شهروندان سوری

جنایات داعش / اعدام شهروندان سوری

جنایات داعش / اعدام شهروندان سوری

جنایات داعش / اعدام شهروندان سوری

جنایات داعش / اعدام شهروندان سوری

جنایات داعش / اعدام شهروندان سوری

جنایات داعش / اعدام شهروندان سوری

جنایات داعش / اعدام شهروندان سوری

جنایات داعش / اعدام شهروندان سوری

جنایات داعش / اعدام شهروندان سوری

افراطیون بودایی در کشور میانمار ساکنین مسلمان که حتی به رسمیت هم شناخته نمی شوند را مورد آزار و اذیت فراوان قرار می دهند و با کشتار وحشیانه آنان قصد نسل کشی آنان را دارند . همچنین با توجه به فیلم و عکس های منتشر شده تعداد زیادی از مسلمانان میانمار زنده زنده در آتش سوزانده شده اند و افراطیون بودایی با گستاخی فراوان , عکس و فیلم این اقدام وحشیانه را در فضای مجازی منتشر کرده اند تا موجب ترس و وحشت مسلمانان شود .









حالا ما از مدعیان حقوق بشر شرق و غرب انتظار نداریم سابقه آنها پر از اشغال  استعمار و كشت و كشتار است چه فرانسه و بریتانیا و غرب و آمریكا چه روسیه وچین و... ما به مدعیان دروغین اسلامی از جمله داعش و القاعده و دیكتاتوئر عربستان و حاشیه خلیج فارس و مصر  و اردن و... می گوییم ..بی غیر تها چه می كنید ...شما مسلمان كه نیستید و حتی انسان نیستید و شما تروریست بیش همانند غرب هستید..

dardnews.ir





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هولوکاست - قتل عام یهودیان توسط هیتلر

تعریف هولوكاست


هولوكاست (Holocaust)، به معناى «سوزاندن با آتش است كه به طور كامل از میان برود» و واژه اىاست یونانى كه از دو واژه Holos به معنى همه و 1Kaustus به معنى سوزاندن و نابودكردن تركیب شده است و در لغت، به معناى «همه سوزى» است.2 برخى از زبان شناسان، اینواژه را برگرفته از جنایت یهودیان در یمن باستان مى دانند3 كه به تدریج و در گذرایام، مفهوم عام ترى یافته، به سوزاندن زنده زنده انسان ها اطلاق شده است و دراصطلاح، به نظریه اى اطلاق مى شود كه ادعا دارد شش میلیون یهودى در طول جنگ جهانىدوم، بر اثر اعمالى از قبیل اعدام در اتاق هاى گاز و سوزانده شدن در كوره هاىآدم سوزى اردوگاه هاى كار اجبارى نازى ها، كشته شده اند.4
بر اساس قانونى كهپیش نویس آن در اوایل دهه 80 قرن نوزدهم، توسط تعدادى از اعضاى آژانس بین المللىصهیونیسم، تحت سرپرستى «رنه ساموئل سپرات»، خاخام معروف فرانسه تهیه و در ژوئیه سال 1990م. در فرانسه به تصویب رسید، هرگونه تردید درباره «هولوكاست»، اعم از تردیددرباره كشتار - مورد ادعاى - یهودیان در جنگ جهانى دوم، وجود اتاق هاى گاز و حتىكمترین تردید در رقم 6 میلیونى یهودیان كشته شده، جرم تلقى مى شود و هركس در فرانسهاز این قانون تخلف كرده، در سه موضوع یاد شده تردید كند، به یك ماه تا یك سال زندانو پرداخت 2 هزار تا 300 هزار فرانك جریمه محكوم مى شود. بعدها با فشار آمریكا،انگلیس، فرانسه و آژانس صهیونیستى، این قانون در اكثر كشورهاى اروپایى نیز به تصویبرسید؛ به طورى كه امروزه هرگونه تردید درباره هولوكاستِ مورد ادعا و ابعاد و اجزاىآن، در اروپا جرم تلقى مى شود!5 جرج بوش، قانون مبارزه با «آنتى سیمیتیزم» را براى به اصطلاحكنترل این پدیده در جهان امضا كرد. هدف از قانون یهودستیزى دولت بوش، این است كهتمام انتقادها علیه رژیم اسرائیل را به سكوت كشانده و ددمنشى ها و دروغ هاى اینرژیم را از بین ببرد.6
سرانجام با تلاش رژیم صهیونیستى، این افسانه، جنبه اىجهانى به خود گرفت و مجمع عمومى سازمان ملل، با تصویب قطع نامه اى، روز 27 ژانویه 7را به عنوان روز یادبود هولوكاست، نام گذارى كرد.8

توضیح درد نیوزdardnews.ir

اا دارستانی نویسنده و محقق و فعال حقوق بشر : برای من سوال است درست هوكاست انجام شده است ..كشورهای غربی و شرقی در راس آن انگلیس و آمریكا و فرانسه و المان ...بعداز جنگ جهانی   چرا قسمتی از كشور آلمان را به یهودیان جهت تاسیس اسراییل اختصاص دهند ..كشتار یهو دیان توسط آلمان ها و دولت و ملت آلمان كه مسیحی هستند انجام شده است .. چرا كشور فلسطین در فلسطین انجام شده است تاكنون میلیون ها فلسیطنی توط یهودیان قتل عام و‌اواره شدند . اگر راست می گوید قسمتی از كشور اتریش و‌المان  را به یهودیان می دادیدو.. دركشتار یهودیان نه مسلمانان و نه مردم فسلطین نقش نداشتند.. باز هم دیر نشده

یهویان با خاور میانه هم خوانی ندارد قسمتی از آلمان و اتریش را كه یهودیان را هوكاست كردند..تقسیم كنید همانند واتیكان به اسراییل بدهند آنهاد یك كشور اسراییل در آلمان و تریش تشكیل دهند ..خیانت و جنایت را  مردم آلمان و اروپا بر علیه یهودیان كردند چرا مسلمانان ...

واماdardnews.ir

انگیزه هاى طرح هولوكاست
دربررسى انگیزه هاى طرح افسانه هولوكاست، با دو عامل عمده مواجه ایم كه از این قضیهبه صورت هاى مختلف بهره مند شده اند؛ یكى صهیونیسم كه ذى نفع عمده است و دیگرى خوددولت هاى غربى.

الف) انگیزه هاى صهیونیسم
از دیدگاه محققانى كه درباره چگونگى و انگیزه هاى طرح افسانه هولوكاست به تحقیقپرداخته اند، چند دلیل عمده در این زمینه وجود دارد كه عبارتند از:
1. انگیزه هاى سیاسى
از دیدگاه صهیونیست ها،برپایى دولت اسرائیل، نتیجه منطقى ظلم بر یهودیان در هولوكاست است. تعجب آور ایناست كه آنها مى خواهند به واسطه وقوع «آشویتس»9 و كوره هاى آدم سوزى خیالى، خود رامستحق برپایى یك دولت بنمایانند؛ آن هم در گوشه دیگرى از جهان و با غصب سرزمین ملتىكه هیچ گونه ربطى به جنایات واقعى یا ساخته و پرداخته آنان ندارد. چنان كه «آبراهامهشل» مى گوید: «دولت اسرائیل، پاسخ خدا به آشویتس است»10 و « موشه زیمرمن»، رئیسگروه مطالعات آلمانى در دانشگاه عبرى اورشلیم تأكید مى كند كه «هالوكاست[هولوكاست]، توجیه اصلى تأسیس دولت اسرائیل است».11
چرا در فلسطین؟
سازمان صهیونیسم، در شرایطجنگ جهانى، اولین مرحله از پروژه تسلط بر جهان را كلید زد. این سازمان، چاره را دراین دید كه از هرج و مرج به وجود آمده در جنگ جهانى استفاده كند و با «مظلوم نمایى» هرچه تمام تر، چنین جلوه دهد كه جهان مسیحیت به آنان حمله كرده و تعداد زیادى ازآنان را كشته است؛ پس آنان ناچارند به جاى دیگرى بروند و كجا بهتر از خاورمیانه وآن هم فلسطین؛12 سیاستى كه نه بر اساس اجبار، بلكه كاملاً مورد خواست و مطابق اهدافصهیونیسم بود. «هانا آرنت» معتقد است: «سیاست ناسیونال سوسیالیست ها در موردیهودیان، سیاستى بود كه كاملاً طرفدار صهیونیسم بود».13 «هاینتس هوهنه»،روزنامه نگار آلمانى نیز در تأیید این نظر مى گوید: «صهیونیست ها، استقرار فاشیسمدر آلمان را نه به مثابه یك مصیبت ملى، بلكه به عنوان فرصتى تاریخى و بى مانند دروصول به هدف هاى صهیونیستى خویش مى دیدند».14
علاوه بر تأسیس اسرائیل و تلاشبراى تحقق اهداف صهیونیسم بین الملل، صهیونیست ها دو هدف عمده سیاسى دیگر را ازمظلوم نمایى یهود و تقدس بخشیدن به هولوكاست، تعقیب مى كنند؛
1.
پیش گیرى ازخیزش عمومى جهانیان علیه صهیونیسم.
2.
مظلوم نمایى و برانگیختن احساسات نژاد یهود و ایجاد اتحاد سیاسى آنان.15

2. انگیزه هاى اقتصادى

صهیونیست ها با ماجراى هولوكاست و طرح دعاوى حقوقىعلیه كشورهاى آلمان، اتریش، لهستان، سوئیس و...، تا كنون میلیاردها دلار به جیبزده اند. به عنوان نمونه، آلمان ملزم شد از سال 1952 تا سال 2002م. به روش هاىمختلف، به بازماندگان به اصطلاح قتل عام یهود غرامت بپردازد16 و بر اساس توافق هاىحاصله، «دولت این كشور، زیر فشارهاى باج خواهانه صهیونیست ها، مجبور شد موافقت خودرا با اعطاى سالانه 50 میلیون مارك تا سال 2002م. به رژیم صهیونیستى اعلامنماید».17
گلدمن (مجرى اصلى طرح) مى گوید: «هدف از این افسانه سازى ها ودروغ پردازى ها، صرفاً گرفتن غرامت براى قربانیان جنگ نبود؛ بلكه هدف از آن، تهیهبودجه لازم جهت پایه ریزى حكومتى بود كه كوچك ترین حقى در این رابطه نداشت؛ زیرازمانى كه این جنایات انجام شد، چنین دولتى وجود خارجى نداشت؛ اما از این مسئله،براى فراهم آوردن تسلیحات لازم براى جنایات جدید بهره گرفت».18

3. انگیزه هاى روانى

سوء استفاده از گرایش هاىفطرى بشر به حمایت از مظلوم، رساترین تعبیرى است كه مى توان آن را محور همهفعالیت هاى جنبش صهیونیسم در طى قرن بیستم دانست؛ مفهومى كه در ایجاد دولت نامشروعصهیونیستى در فلسطین و تحكیم پایه هاى آن، بسیار مؤثر بوده و یهودیان با تمسك بهاین شیوه تا كنون توانسته اند بر تمامى جنایت ها، قانون شكنى ها و فزون خواهى هاىخود در سرتاسر جهان سرپوش گذارند.
«
پل فرام»، مدیر انجمن كانادایى آزادى بیانمى گوید: «من با رئیس جمهور ایران موافقم و معتقدم اشتباه است كه فلسطینیان تاوانگناه اروپایى ها را بپردازند و كشور خود را از دست بدهند. من همچنین بر این باورمكه داستان دروغین هولوكاست، براى این كه به اروپاییان و ساكنان آمریكاى شمالى این حس داده شود كه گناهكارند، ایجاد شده است. افسانه هولوكاست، به یهودیان اجازهمى دهد تا میلیاردها دلار از آلمان و دیگر كشورها غرامت بگیرند. هولوكاست همچنیناذهان مردم آمریكاى شمالى و اروپا را براى پذیرش ددمنشى ها و خشونت هاى اسرائیلآماده مى كند».19
مقام معظم رهبرى در تحلیلى جامع و شیوا از نحوه شگردهاىتبلیغاتى صهیونیست ها و اهدافى كه آنان از مظلوم نمایى یهود و طرح كوره هاىآدم سوزى دنبال مى كنند، مى گوید: «صهیونیست ها از اول كار، یك شگرد تبلیغى راانتخاب كردند كه عبارت است از مظلوم نمایى. براى مظلوم نمایى، داستان ها وافسانه هاى فراوانى جعل شد؛ خبرهایى ساخته شد و تلاش هاى بى وقفه اى انجام گرفت. اینها مسئله نگرانى روانى یهودیان را مطرح كردند و گفتند چون یهودى ها در طولقرن هاى متمادى زیر فشار بودند، از لحاظ روانى دچار نگرانى اند و به امنیت روانىاحتیاج دارند. صهیونیست ها در مذاكرات با سران كشورهاى غربى و بعدها در گفت وگوهاىخود با كشورهاى اسلامى و عربى، مسئله امنیت روانى را مطرح كردند و گفتند ما بهامنیت روانى احتیاج داریم و باید امنیت روانى ما تأمین شود. هر اقدامى بخواهد انجامبگیرد، اگر به سودشان نباشد، به بهانه امنیت روانى، مى توانند آن را خنثى كنند. شماوقتى سرزمین را از دست مى دهید، مى دانید چه چیزى را از دست داده اید؛ اما وقتىمى خواهید خواسته اسرائیل را در مورد امنیت روانى برآورده كنید، نمى دانید تا كجاباید تسلیم شوید و تا كجا باید امتیاز بدهید. این امتیازدهى، پایانى ندارد؛ مرتبباید امتیاز داد. تجربه اروپا در این مورد، عبرت آموز است. دولت آلمان، صد و پنجاهمیلیارد مارك به عنوان خسارت به یهودى ها داد؛ اما خسارت یهودیان از آلمان، هنوزتمام نشده است؛ باز هم خسارت طلبكارند و باید به آنها داده شود! آن چه یهودى ها باآلمان كردند، كم و بیش با برخى كشورهاى اروپایى دیگر - مثل اتریش، سوئیس، فرانسه،حتى تا چند سال قبل با واتیكان - نیز انجام دادند؛ همه باید خسارت بدهند؛ این خسارتتمام شدنى نیست! همه سیاست مداران، خبرنگاران، روشنفكران، كارگزاران و نخبگان غربباید در مقابل بناى یادبود كوره آدم سوزى سر تعظیم فرود بیاورند؛ یعنى همه، داستانىرا كه اصل صحت آن معلوم نیست، مورد تأكید قرار دهند و خود را بدهكار آن داستانقلمداد كنند. اینها روش هایى است كه در تبلیغ دارند و همه معطوف به مظلوم نمایىاست».20

ب) انگیزه غرب در طرح و تبلیغ هولوكاست
در یك جمع بندى، اهداف اروپا و آمریكا از این اقدام، عبارتند از:
1.
تخلیه حداكثرى جماعت یهود از درون سرزمین هاى یهودى به یك مكان مشخص.
2.
تمركزدهى به یهود در محل اتصال سه قاره و استقرار اسرائیل در قلب خاورمیانه، براىایجاد یك پایگاه دیدبانى بر منابع غرب در خاورمیانه.
3.
ایجاد منطقه امنیتى غربدر قلب مناطق اسلامى، براى نظارت و دیده بانى بر منافع امنیتى غرب از درونمنطقه.

نقد دلایل هولوكاست
با وجودتمام تدابیر، امكانات و حجم عظیم تبلیغات جهانى به كار گرفته شده جهت اثبات اینواقعه، تاكنون ده ها مورخ برجسته اروپایى و صدها استاد بلندآوازه و متخصص شناختهشده بررسى اسناد تاریخى، با ارائه اسنادى كه هیچ صاحب نظرى نمى تواند در صحت آنهاكمترین تردیدى روا دارد، به روشى كاملاً علمى اثبات كرده اند كه ماجراى هولوكاست وكوره هاى آدم سوزى، اتاق هاى گاز قتل عام 6 میلیون یهودى و هر آن چه صهیونیست ها دراین باره ادعا مى كنند، دروغ محض و یك داستان ساختگى است كه واقعیت آن یقیناً بااسناد موجود، زیر سؤال رفته، مدارك و شواهد ادعایى یهودیان بدون اعتبار وابطال پذیر است. افرادى همچون مارك وبر، روبرت فوریسون، فردریك توبن، روژه گارودى،دیوید ایروینگ، آرمان امادروس و داریوژ راتایژاك و... از این گروه متخصصان هستند كهاغلب به «تجدیدنظر طلبان» مشهور مى باشند.21

1. اتاق هاى گاز

یكى از مهم ترین ادعاهاى یهودیان و متفقین بعد ازجنگ جهانى دوم، این بود كه آلمان ها، یهودیان را در اتاق هاى گاز مى كشتند. تحقیقاتعلمى اى كه درباره مكان هاى مورد ادعا، انجام شده، عدم صحت آن را ثابتمى كند.
پروفسور «روبر فوریسون»، نویسنده و محقق برجسته فرانسوى، متخصص وكارشناس عالى رتبه اسناد و مدارك تاریخى، مى گوید: «من تا سال 1960 به واقعیت كشتاربزرگ در اتاق هاى گاز اعتقاد داشتم. پس از چهارده سال اندیشه و مطالعه شخصى و آنگاه چهارسال تحقیق بى وقفه و خستگى ناپذیر، همانند بیست نفر از نویسندگان «رویزیونیست» (تجدیدنظرطلب) تاریخى، اطمینان یافتم كه با یك دروغ بزرگ تاریخى مواجههستم. از اردوگاه هاى «آشویتس» و «بیركناو»، چندین مرتبه بازدید كردم. دراردوگاه هاى «اشتروتهوف» (در آلزاس فرانسه) و «مایدانك» (در لهستان)، مكان هایى راكه به عنوان «اتاق گاز» معرفى مى شدند، بررسى كردم. در مركز اطلاع رسانى یهود درپاریس، آرشیوها، دست نویس ها، شهادت هاى كتبى، اسناد مربوط به بازجویى محكومان جنگجهانى دوم و دادگاه نورنبرگ و هزاران سند و مدرك دیگر به جا مانده از آن دوران رامطالعه كردم. براى یافتن پاسخ سؤال هاى خود، بى وقفه از متخصصان و تاریخ دانان پرسشكرده ام. سال ها، اما بیهوده به دنبال فقط یك بازمانده از بازماندگان جنگ بودم كهبه چشم خود اتاق هاى گاز را دیده باشد؛ به حتى یك مدرك، فقط یك مدرك راضى بودم؛ اماهمین یك مدرك را هم نیافتم. در مقابل، آن چه یافتم، تعداد بى شمارى مدارك مجعولبود. پس از آن، با سكوت، مزاحمت، دشمنى، توهین و بالاخره ضرب و جرح و محاكمه مواجهشدم».22
پروفسور «روژه گارودى»، محقق مسلمان فرانسوى نیز با تحقیقات خود در اینزمینه دریافت كه از یك سو گاز HCN قیمت و هزینه زیادى داشته، در نتیجه گران ترینشیوه اعدام محسوب مى شودو از سوى دیگر، مكان هایى كه یهودیان از آن به عنوان اتاقگاز نام مى برند، اصلاً قابلیت چنین كارى را ندارند؛ زیرا این گاز باید در یك پوششىاز فولاد اكسیدنشدنى باشد و درب ها نیز باید مجهز به لولاهایى از پنبه نسوزكائوچویى مخصوص یا تفلون باشد. متخصصان پزشكى قانونى پس از بازدید از این مكان هااظهار داشتند كه استفاده این تأسیسات از گاز HCN، فوق العاده خطرناك است و در اینمكان ها هیچ تجهیزاتى براى مهار این گاز در نظر گرفته نشده است.23

2. كوره هاى آدم سوزى

از دیگرادعاهاى صهیونیست ها این است كه نازى ها، یهودیان را در كوره هاى آدم سوزىمى سوزاندند. این ادعا، امروزه به عنوان یك دروغ تاریخى شناخته شده است.
«
وئیسمارشالكو»، درباره اتاق هاى گاز و كوره هاى آدم سوزى اسناد جالبى ارائه مى كند. یكىاز این اسناد، مقاله اى از «شم»، روزنامه زیرزمینى ناسیونالیست هاى یهودى فرانسهاست كه در 8 ژوئیه 1944م. درباره وضعیت 9 اردوگاه از اردوگاه هاى نگهدارى و توقیفیهودیان در آلمان توضیح مى دهد. در این گزارش، حتى یك كلمه هم از قلع و قمع یهودیانیا بدرفتارى با آنان نیست. در این گزارش همچنین هیچ حرفى از اتاق هاى گاز،اردوگاه هاى مرگ و یا بچه كشى به میان نمى آید. درست در نقطه مقابل آن، گزارش «شم» مى گوید كه [بچه هاى 2 تا 5 ساله را به كودكستان هاى مختلف برلین مى فرستادند تا ازكمك هاى ویژه اى برخوردار شوند]. مارشالكو توضیح مى دهد كه چگونه زیر نظر یهودیاندر پایان سال 1945م. اردوگاهى چون «داخو» مورد تخریب و بازسازى هدف دار قرارگرفت.
او مى نویسد: «قبل از هر چیز، منظره زیباى سرسبز و بوستان گونه اردوگاهباید به كلى تخریب مى شد؛ چون براى سینماروهاى آمریكایى، پذیرش این امر كه یهودیانرا در دل باغ و بوستان و بسترى از گل و گیاه شكنجه مى كردند، كار مشكلى بود؛ بهویژه وقتى آنها را به سینماها كشانده بودند تا صحنه هاى مخوف و ترسناك (اردوگاه ها) را نشانشان دهند. از این رو، به كارگران جدید اردوگاه دستور دادند مثلاً یك گودالخون كه لوله اى از آن به خارج مى رفت، بسازند تا طورى به نظر آید كه از این گودال،خون یهودیان از طریق آن لوله، تخلیه مى شده است. محوطه استحمام زندانى ها، اتاقرخت كنى آنها و محوطه هاى ورودى، تماماً باید بازسازى مى شدند تا به صورتى درآیندكه به كوره آدم سوزى اى كه یهودیان ادعا مى كردند، شبیه باشند».24

3. شش میلیون كشته یهودى

بر اساستحقیقات و مستندات تاریخى، چنین چیزى نیز اصلاً واقعیت نداشته است. مارشالكو برمبناى شواهد متعدد آمارى نشان مى دهد كه تمام یهودیان اروپا در سال 1933م. بالغ بر 5.600.000 نفر بوده اند و این رقم، مورد تأكید یهودیان آمریكا نیز مى باشد. اگر ازاین تعداد، یك میلیون یهودى بیرون خط مولوتف - روبین تروپ، كسر شود و اگر یهودیانساكن در كشورهاى بى طرف و متفقین را هم كسر كنیم، رقم 2.500.000 باقى مى ماند؛ درحالى كه بنا به نظر كارشناسان، جمعیت یهودیان ساكن در قلمرو هیتلر و هیملر، به نیممیلیون هم نمى رسید.25
مارشالكو مى افزاید: «در بالاترین سطح ممكن، تعدادیهودیان جان باخته را نمى توان بیش از 500 تا 600 هزار نفر دانست؛ اما در مقایسه بااین، ملل مسیحى تلفات به مراتب بیشترى را متحمل شدند. اجازه دهید ملت كوچك مجارستانرا در نظر آوریم كه كل جمعیت آن شاید از تعداد یهودیان امروز بیشتر نباشد. تعدادقربانیان جنگ مجارستان، چه آنهایى كه در بمباران هاى هوایى مرده بودند و یا این كهدر اردوگاه هاى مرگ سیبرى از گرسنگى جان باخته اند و یا یخ زده باشند، حداقل به رقمیك میلیون نفر مى رسید».26

جمع بندى
1.
نحوه برخورد غرب با هولوكاست و جلوگیرى از تحقیقات علمى ومستند دانشمندان، نه تنها با ادعاى آزادى عقیده و بیان منافات دارد، بلكه خود حاكىاز ساختگى و غیرواقعى بودن این قضیه است.
2.
مدعیان حقوق بشر با بزرگ نمایى بخشى از جنایات جنگ جهانى دوم - در مقابل سایر جنایاتى كه در این جنگ اتفاق افتاد؛ مانندبمباران اتمى ژاپن توسط آمریكا و همچنین سایر نسل كشى هایى جهان - سیاسى بودنجانبدارى خود از حقوق بشر را به اثبات رسانده اند.
3.
بر اساس تحقیقات علمى ومستندات تاریخى انجام شده توسط محققان و متخصصان، ماجراى هولوكاست و كوره هاىآدم سوزى، اتاق هاى گاز قتل عام 6 میلیون یهودى و هر آن چه صهیونیست ها در این بارهادعا مى كنند، دروغ محض و یك افسانه ساختگى است.
4.
با دروغ بودن افسانههولوكاست، اساس تشكیل دولت اسرائیل و توجه مضاعف به این مولود بى هویت انگلیس وآمریكا، زیر سؤال مى رود.
5.
بر فرض قبول هولوكاست، با چیزى جز «ادعاى ظلممسیحیان در حق یهودیان» مواجه نیستیم؛ اما وقتى غرب با دفاع از هولوكاست، ادعاى ظلمبه آنها را مى پذیرد و ادعاى جبران خسارات وارده به یهود را دارد، چرا این خسارت رااز جیب ملت هاى دیگر پرداخت مى كند؟ اروپا در صورت پافشارى بر وقوع هولوكاست وجبران خسارت، باید قسمتى از زمین هاى خود را در اختیار صهیونیست ها قرار دهد. تنهااین گونه، غرب مى تواند خود را از چالشى بزرگ در مقابل یهود - كه خود رإ؛ّّج مظلوممى دانند - و یك میلیارد مسلمان رهایى بخشد.
6.
واقعیت این است كه افسانههولوكاست با فلسفه وجودى دولت اسرائیل و منافع حیاتى صهیونیسم بین الملل و دولت هاىغربى ارتباطى ناگسستنى دارد و برجسته كردن مسئله هولوكاست، صرفاً سرپوش نهادن برماهیت نامشروع اعمال توسعه طلبانه و جنایات رژیم اسرائیل در فلسطین و جهانمى باشد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هولوکاست - قتل عام یهودیان توسط هیتلر

نزدیک به ده سال پس از آنکه آلمان نازی در سال ۱۹۳۳ کمپ‌هایی برای شکنجه و کشتن مخالفان سیاسی خود تشکیل داد، این کمپ‌ها به عنوان اردوگاه کاراجباری اسرای جنگ و یهودیان استفاده می‌شد.dardnews.irs
 
گفته می شود آلمان نازی در سال ۱۹۴۲ دست به اجرای طرحی زد که به موجب آن 11 میلیون نفر که 6 میلیون از انها را یهودیان تشکیل می دادند به کام مرگ فرستاده دشند. در این طرح که "راه حل نهایی" نام داشت اردوگاه‌های ویژه کشتارجمعی با کوره های آدم سوزی، اتاق گاز ساخته شد. این اردوگاه ها همگی در لهستان و شامل اردوگاه‌های آشویتس، بلزک، خلمنو، یازنواک، مایدانک، مالی تروستنتس، سوبیبور، و تربلینکا بودند.
 
مورخان غربی گفته اند در کنار کشتار جمعی در تعدادی از این اردوگاه ها مانند آشوویتس، داخائو، بوخن‌والد، رافنسبروک، زاکسن‌هاوزن، و ناتسوایلرآزمایش های پرشکی نیز بر روی انسان ها انجام می گرفته است.
 
به تازگی برخی دیگر از مورخان معتقداند قربانیان هولوکاست در کشتار‌های وسیع کمپ‌ها به قتل نرسیدند بلکه اعدام‌ها در محل‌هایی صورت گرفتند که به آن «کشتارگاه» می گویند.
 
با این وجود "هولوکاست" موضوع چالش برانگیزی است که بسیاری آن را دروغ، افسانه و ساخته و پرداخته رژیم اسرائیل برای اشغال فلسطین و ممنوعیت انکار آن را دلیل دیگری بر "دروغ پردازی" می دانند.
 
آنان معتقداند روایت ها از هولوکاست در تعداد قربانیان، شیوه یا شیوه‌های کشتار متناقض است، چنانکه بسیاری از کسانی که در اردوگاه ها سوزانده شده اند، مبتلا به بیماری های واگیر دار بوده و پس از مرگ برای جلوگیری از شیوع بیماری سوزانده شده‌اند. مجموعه عکس های زیر که بعضا به دلیل رعایت شئونات دستکاری شده است به عنوان اسنادی از آنچه هولوکاست گفته می شود مورد استناد قرار می گیرند. گفتنی است تعدادی از این عکس ها ممکن است بیش از اندازه برای مخاطبان آزاردهنده باشد.
 
 
یکی از بازماندگان اردوگاه کار اجباری در نوردهاوزن. 1945
 
 
سربازان زن عضو اس.اس اجساد قربانیان اردوگاه کار اجباری در بلزن را جابجا می کنند. 1945
 
 
یکی از گورهای دسته جمعی قربانیان اردوگاه کار اجباری در بلزن. 1945
 
 
گوردسته جمعی در اردوگاه "گلزن بلزن" پس از ورود نیروهای متفقین. 1945
 
 
گوردسته جمعی در اردوگاه "گلزن بلزن" پس از ورود نیروهای متفقین. 1945
 
 
افسر نازی در کنار کامیونی از اجساد قربانبان اردوگاه کار اجباری در بلزن. 1945
 
 
انتقال اجساد قربانیان اردوگاه های کار اجباری در بلزن. 1945
 
 
سربازان امریکایی و انگلیسی در جایی که نازی ها اجساد قربانیان اردوگاه "اوهردرف" را سوزانده اند. 1945
 
 
کشف اتاقی از اجساد قربانیان در اردوگاه "داخائو". 1945
 
 
دو تن از قربانیان کمپ کار اجباری "ووبلین"که به دست نیروهای امریکایی کشف شده است. 1945
 
 
دفن قربانیان اردوگاه "گلزن بلزن" در گورهای دسته جمعی. 1945
 
 
دفن دسته جمعی اجساد قربانیان اردوگاه "گلزن بلزن"در حضور نیروهای انگلیسی. 1945
 
 
تبعیدشدگان به اردوگاه کاراجباری در "بوخنوالت" پس از ورود نیروهای متفقین. 1945
 
 
دو تن از آزادشدگان اردوگاه داخائو در برابر دوربین با جسد یکی از قربانیان، رفتار زندانبانان را شبیه سازی می کنند. 1945
 
 
اجساد قربانیان و دو تن از بازماندگان اردوگاه "بلزن" پس از آزادی. 1945
 
 
پزشک لشکر هفتم ارتش امریکا در کامیونی از تبعیدی های مرده و زنده اردوگاه "داخائو". 1945
 
 
اجساد قربانیان اردوگاه کار اجباری در "اوهردرف". 1945
 
 
تبعیدی زنده مانده در میان قربانیان اردوگاه "برگن بلزن". 1945
 
 
تبعیدی‌های اردوگاه کار اجباری در "بلزن" پس از آزادی به دنبال آب هستند. 1945




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خاطرات شهید جانباز بسیجی 8 سال دفاع مقدس حاج اسدالله اسدی دارستانی

خاطرات شهید جانباز بسیجی 8 سال دفاع مقدس حاج اسدالله اسدی دارستانی یك

 

خاطرات شهید جانباز بسیجی 8 سال دفاع مقدس حاج اسدالله اسدی دارستانی  - خاطره از نوجوانی تا پیرزوی انقلاب

اولین بسیجی ( 5 نفر اعزامی از آستارا از سال 1359 تا 1363) به جبهه های حق علیه باطل

الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی سَبیلِ اللّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّهِ وَ أُولئِک هُمُ الْفائِزُونَ. (توبه،20)

«کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و جهاد نموده اند، در راه خدا با مال ها و جان هایشان همانا اجری عظیم دارند نزد پرودگار وهمینان رستگاران عالمند.»


1- فعالیت های مبارزاتی شهید جانباز بسیجی 8 سال دفاع مقدس حاج اسدالله اسدی دارستانی  در زمان حکومت ستم شاهی تا انقلاب

 یادش بخیر...من بعشق یك كلمه امام در سال 1355 مشروب و كارهای غیر مشروع را كنار گذشتم ..من زمانی كه نوجوان بودم مكتب خانه را تمام كرده بودم  در مدرسه پدر بزرگ میرزا اسدالله....

پدرمرحوم من كربلایی قربانعلی متواد و ساكن رودبار  كه سرداران میرزا كوچك خان بود و جانباز جنگلی بود.. بعداز بازگشت و تسلیم دكتر حشمت  وی هم بنا بدستور میرزا تسلیم می شوند و مدتی زندانی و شنكجه و آزاد می شود .

بعداز آزادی به رودبار دارستان بر رمی گردد و به آسیاب خانوادگی خود در دارستان می آید و به آسیابانی و دامپروری و كشاورزی مشغول می شود . پدرم در امور دینی خلی سخت گیر و حتی اجبار می كرد ما صبح موقع آذان بیدار شوم نماز بخوانیم ..

من شخصا بخاطر بلایهای كه سر خانواده و پدرم آمده بو بقول امروز ی ها دین گریز از سیاست نفرت پیدا كرده بودم ...با اینكه پدرم اصرار داشت ..به تهران رفتم بنا بر سر نوشت در كارخانه بهاییان مشغول شدم و چون جوان تنومند وشجاع و كاری بودم ( چون در كوهستان بزرگ شده بودم ) سركارگر كارخانه  مدیر بهایی شدم .

....

و در منزل مدیر بهایی در تهران هر مراسم می شد مرا مسئول وناظران كارگران می كردند و مدیریت خدمات با من بود چه داخلی و چه خارجی باشد و دخل و خرج با من بود و خرج كردن پول برای آنها معنی نداشت.

 مدتی بمن خلیی بها می دادند و با اینكه من مذهبی نبودم اما تعصب دینی را از پدرم به ارث برده بودم ( پدرم بامن بخاطر كار كردن من برای بهایی قطع رابطه كرد ) و در بحث ها بهاییان من با اینكه كارگر بودم اجازه احضار نظر داشتم و بهاییان دیگر اعتراض می كردند چرا اسدالله كه یك شیعه تعصبی است به جمع ما‌اوردی  و همسر و دختر  و خود مدیر بهایی كه افرادی مهربان بودند از من حمایت می كردند  می گفتند اسدالله از ماست  و خوشم می آید عقیده خودش را می گوید با اینكه كارگر ما است ... یك روز مدیر بهایی بمن پشنهاد نمود كه من تنها دختر دارم  علا قمند به شماست و می بینم چشم پاك و فردی درستكار هستی ... من یك كلمه گفتم ...آقای مدیر من یك شیعه هستم  و اگر بخواهم دخترت  بعقد من در بیاید باید مسلمان شود این شرایط دین ماست ...

چند بار كه مورد پیش آمد .. دختر مدیر بهایی بمن گفت  اسدالله  در ایران دین ها ازاد هستند ما افراد خوش نام و پولدار هستیم چرا بمه علاقه داریم با من ازدواج نمی كنی در راین تهران خیلی از خدا هستند  به دین ما بر گرددند  و بامن ازدواج كنند...من قبول نكردم... آخرین حرف دختر مدیر بمن این بود  اسدالله  اصلا نیازی نیست هر دو از دین خودمان بر گردیم تو مسلمان بمان و من بهایی ...  من گفتم خانم... ما می خواهیم زندگی كنیم می شود مگر با دروغ زندگی  كنم..

 خلاصه به رودبار آمدم نزد پدرم  خودروی خریده بودم و در رشت خانه خریدم ...وضعیت مالی ایم عالی بود و با طرح مصدق با دادن پول معاف از خدمت شدم ...

موضوع را به پدرم گفتم با هم دیگر آشتی كردم ..كربلایی قربانعلی بمن گفت پسرم من تو را آق نكردم فقط طردد كردم ببین ما شیعه هستیم جد در جد شهید به اسلام دادیم و همه برداران تو نماز می خوانند...باید از كار با بهاییان بیرون بیایی..به پدرم قول دادم  هر چقدر مدیر بهایی آمدند رشت اصرار كردند باید با ما كار كنی قبول نكردم ..گفتم من نمی خواهم آق پدرم را داشته باشم  و بمن تكلیف كرده پدرم با شما رفت و‌امدم را قطع كنم...كلا با آنها قطع رابطه كردم .

 بعداز رفتن آنها   از شهربانی آمدند مرا بخاطر توهین به دین بهاییت دستگیر كردند و چند روز بمن غذا ندادند ..یكی از درجه داران بمن گفت اسدالله تنها راه خلاصی تو این است ( چون از دربار  دستور گرفتند علیه تو )كه از مدیر بهایی رضایت بگیر بابا چكار داری  به آنها بگو با شما كار می كنم  و بعداز رهایی از زندان فرار كن  من قبول نكردم مدتها بدون محاكمه در زندان انفرادی بودم تا اینكه بعداز مدتی آزاد شدم  بدون مدرك و سند و دادگاهی ..بجرم من این بود بهایی نشدم و از بهاییت نفرت داشتم....دیگر از بهاییت نفرت پیدا كردم ....

 در رشت با دوستی بنام ماركاریان مسیحی رشتی دوست شدم ..من چون یك طوری بودم بیشتر با  افراد ارذل و اواباش دوست بودم و پاتوق مخصوص داشتم  اما درحق كسی ظلم نمی كردم بخاطر همین در رشت خلیی ها مرا دوست داشتند  و با اینكه رابطه نامشروع آزاد بود من طوری تربیت شده بود م حتی به زنان عریان هم نگاه نمی كردم و ارمنی ها بیشتر از من خوششان می امد و هیچ وقت از من نخواستند  دینم را تغییر دهم واتفاقا می گفتند از زمانیكه با تو آشنا شدیم به مسلمانان خوش بین شدیم.

دوستی ما با ماركایاریان زیاد شد  و قسم خورده بودیم اگر پسر بچه من پسر شد اسم وی را بگذارم ماركاریان و وی هم اسم پسرش را بگذرد اسدالله..مثل یك داداش بودیم این بود درمیان مسیحیان آنزمان رشت و انزلی اسم من پیچید كسی از مسیحان نبود اسم مرا به نیكی یاد نكند .

 من كارم زیر خاكی و  كاركاه زغال در سراوان رشت بود با زنی مهربانی آشنا شدم و ازدواج كردم  از وی صاحب دو فرزند شدم ..بعداز مدت كوتاهی همسر مهربانم بعلت بیماری درگذشت و من و بچه هایم بی مادر و همسر شدم.

ماركاریان بمن پشنهاد كرد كه برا اینكه غم و غصه را فراموش كنی به طوالش بروم بعنوان نماینده و كارمند كالواس سازی  استخدام رسمی شوم  یك شركت  وابسته به خاندان پهلوی  وقتی فهیمدیم كار اینها تجارت خوك است منصرف شدم بمن ماركاریان گفت  این شركت خاندان پهلوی است كاملا قانونی و استخدام می شوی و تو انبار دار كارخانه در طوالش و استارا هستی ..خلاصه من قبول كردم و كارخانه  دوانبار در تالش و دو انبار در سیبلی و ویرمونی داشت  كه شكارچیان خوك های شكار می كردند به انبار می اوردند و من پول می دادم و با كامیون به كارخانه می بردم ..وضعیت مالی عالی شد...در سیبلی با  صفورا آشنا شدم دختری 13 ساله و خوش سیما و با حیا..شرط ازدواج بامن را استعفا از كارخانه بود و عدم مصرف  گوشت خوك در منزل بود من قبول كردم .

ازدواج كردم  صاحبی  چندین فرزند شدم بقولی كه بدوستم داده بودم یكی از فرزندانم را بنام ماركاریان گذشتم همسرم مخالف بود  گفتم ما مسلمان هستم وی هم اسم فرزندش را اسدالله گذشته است.

 در كارخانه با پیرمردی آشنا شدم بمن می گفت هیچ وقت از مشروب و خوك استفاده نكن  گفتم چرا خودت چرا اینجا كار می كنی گفت از بیكاری  و من ماموریت دادم از طرف آقا...من نفهیدم كلا در بعد مسایل مذهبی نبودم.

یكبار عكس سیاه و سفید آقا را نشان داد گفتم این كیست  گفت این  آیت الله خمینی است  رهبر اسلامی ایران كه می خواهد شاه را بیرون كند و اسلام را بر قرار كند و جلوی ظلم و ستم را بگیرد  و فاحشه خانه و مشروب خانه را بسته  و كشور اسلامی تاسیس كندو اقیعت من فردی مذهب ینبودم این چیزها حالیم نمی شد بعداز مدتی یكباره دیدم من یك نماز خوان و آدم مذهبی و طرفدار اسلام شدم و حدود سال 56 بود كه كارگران كارخانه اعتصاب كردند .

من هم بار برده بودم  دیدم عده ای از طرفداران شاه با لدور كارخانه می خواهند طرف مردم بروند تا زیر كنند یكبار یك ندای بمن گفت بگو مرگ بر شاه ..من هم گفتم مر گ بر شاه  ...كسی در كارخانه آن وقت جرات مر گ بر شاه  نمی گفت و فقط اعتصاب كرده بودند  بقیه هم گفتند مر گ بر شاه یكباره عكس بزرگ شاه داخل شیشه قاب را بر داشتم به تیغه های لدور زدم .

آنهایی شاه دوست بدوند بجای اینكه حمله بطرف كنند لدور را روشن گذشتند خودشان فرار كردند برای اولین بار در كارخانه همه گفتند مر گ بر شاه .

 فردا بر گشتم خانه  عده ای بخانه من در نورعلی محله سیبلی آمدند و مرا چشم بند زدند و داخل چیپ كردند بردنند مدتها زندانی و شنكجه شدم سال 1356

بعداز سه یا چهاره ماه چون فهیمیدند من عضو حزب توده نیستم با عهد آزادم كردند اما گفتند حق رفتند به كارخانه نداری ..آنزمان هم كسی مگر جرات نمی كرد

دستور ساواك را  اجرا نكند من فكر می كردم  حكمم اعدام است .

سوابق مرا آوردند از نوجوانی با بهاییان و ارمنی ها دوستان زیادی داشتم  هی می گفتند تو نفوذی از طرف حز ب توده  به داخل بهاییان و ارمنی ها هستی چرا سالهاست اینها به اسمت قسم می خورند و چرا تمام اصرار آنها را می دانی  و من جریان طرفداری خمینی شدن را گفتم و بعداز ماهها شنكجه و كتك كاری  فهمیدند من شانشی انقلابی شدم مرا رها كردند  و ویزنه امروز چشمك بسته رهایم كردند.

با یك كایمون بین راهی به نورعلی محله سیبلی آمدم  بخانه ام زنم فكر می كرد ساواك مرا كشتند مرا ساواك رشت دستگیر كرده بود و همسرم را چند روز بازجویی كرده بودند دیه بودند كلا ساده است و پرت است ....آزاد كرده بودند..

آمدم در سیبلی دو هكتار در قنبر محله سیبلی زمین كشاورزی داشتم كار كشاورزی كردم ....با كمك همسر مهربان و دلسوزم ....بعداز مدتی یكی از عناصر ساواك در‌ آستارا كه عضو شورا آنزمان شهر‌استاراب ود با همكاری ساواك برای ساخت یك پروزه زمین من شبانه با چند  قلدور محلی و شهری تصرف كرد و حصار كشیدم .. من شكایت كردم ...مرا مستقیم به زندان ساواك بردنند گفتند مگر تو كمونیست هستی بر علیه ارباب ها قیام می كنی  .گفتم زمین خودم است.

 در ساواك گفتند خدایت را شكر كن اعدامت نكریدیم..بعدا یك كاغذ آوردند من امضا كردم بدون یك ریال پول چند هكتار زمین كشاورزی ام را با هزار زحمت آبد  كرده بودم از من گرفتند به عامل ساواك بدون دادگاه دادند..

خانه و یك باغ كوچ داشتم اما امرا و معاش  سخت بود ..باغ مردم را می گرفتم  و می كاشتم وضعیت مالی ایم  خوب شد. دوستم حاح مرتضی ( همان پیر مرد كارخانه ( از زندان آزاد شده بود ) یكسره به خانه من‌امده بود فكر می كرد من اعدام شدم می خواست بخانواده ام سر بزند.

 وقتی مرا دید گفت تمام یكسال زندانم فراموش شد..بعدا هر یك مدت یكبار برای شركت در تظاهرات ضد رژیم شاهنساهی به تهران می رفتم از ترس به اقوام نمی گفتم و فقط همسرم می دانست. اخرهای رژیم دیگر من هفته ها در خیابان  با دوستان انقلابی می ماندم و من یك مبارز مسلح شده بودم اما كسی مرا نمی شناختند من اسمم را كامبیز تهرانی معرفی كرده بودم و هر باراسمم عوض می شد..تا اینكه در یك اقدام مسلحانه یكی از پادگان ارتش شاه در 57  لو رفتیم  اكثر دوستانم كشته شدند و من از ناحیه پا زخمی بود مدتی خانه امن انقلابیون تهران مرا نگهداری بعداز بهبودی جزو به آستارا آمدم احتمالا دی ماه 1357  چون تیم چریكی ما و حاج مرتضی شهید شدند و از هم متلاشی شدند .باید یك مدتی مخفی می شدیم و كسی حتی دوستانم بغیر از حاج مرتضی و چند نفر كه شهبد شدند از هویت من با خبر نبودند.

آستارا آمدم مثل اینكه در استارا كسی از انقلاب خمینی خبر نداشت بیشتر كمونیست شب نامه پخش می كردند و بعضی وقتها هم من شبانه  شب نامه خمینی می امد با دوچرخه می رفتم و پخش می كردم كسی بمن شك نداشت و برای اینكه كسی بمن شك نكند ...با اینكه سالهاذبود مشروب ترك كرده بودم ..برای قول زدن جاسوسان ساواك در سیبلی و‌استارا  سوار دو چذخه می شدم  مشروب روی صورتم و لباسم پخش می كردم و خودم را بمستی می زدم  شب نامه امام خمینی را كه از تهران برایم می فرستادند در شهر آستارا و بعضی وقتها سیبلی پخش می كردم.

 یكبار شبانه كه در حال پخش شب نامه علیه شاه بودم (آنوقت كپی و.. نبود یك  اعلامیه خیلی ارزش داشت ) شهربانی جلوی مرا گرفت  گفت اعلامیه را شما پخش كردید ..من خودم را بمستی زدم و شیشه مشروب را بالا كشیدم گفتم به سلامتی اعلی حضرت... پاسبان گفت بریم این دو چرخه سوار  بی خبر از این دنیاست تا پخش كنند شب نامه فرار نكرده دنبالش برویم..من همانطور شب نامه را پخش  كردم با دوچرخه به خانه خودم در نور علی سیبلی آمدم ..زن من خیلی حساس بود گفت اسدالله باید خودت را بشوی بیایی خانه لباسهایت مشروبی است ..من هم در هوای سرد آب تنی می كردم لباس عوض می كردم  و( انوقت حمام در محل نبود) می رفتم نماز می خواندم ..همسرم می گفت اسداللهد اینبار بگیرنت اعدامت می كنند تا پیرزوی انقلاب بیشتر وقتها من تهران می رفتم من بیشتر به اقدامات مسلحانه علیه رژیم علاقه داشتم و ترسی نداشتم و تا پیرزوی انقلاب از اسم مستعار استفاده می كردم و بیشتر من مسلح بودم..بیشتر من برای نجات تظاهرهر كنندگان بودم از جمله آتش زدن خودروهای نظامی و پاسگاههاو...و اوقات بیكاری  اعلامیه در بین تظاهر كنندگان پخش می كردیم بهمن ماه حتی بین نظامیان هم پخش آگهی می كردم حتی یكبار جسارت كردیم به دژبان های پادگانها با موتور در تهران اعلامیه انقلاب و امام می دادیم...بیشتر زحمات خانه  و كشاورزی با زنم بود...دو هكتار دیگر زمین از منابع طبیعی گرفته بودم و یك ماشین كشاورزی هم خریده بودم.

 یكبار زنم گفت فكر كنم ساواك بشما شك كرده و حتی یكی از اقوام زنم و مغازه داری در سیبلی  كه خبر چین سا.اك بودند چندبار آمدند از اسدالله خبر می گرفتند....

 یادم نی رود آمدن امام ..كلا ما از بهمن ماه منتظر امام بودیم و هم یكی از گروههای مسلح بویم كه جداگانه آماده دفاع از امام بودیم دیگر زن و فرزند یادم رفته بود...الان خیلی ها درمصاحبه ها می گویند ..تمام تظاهركنندگان و نیروهای مسلح مردمی هماهنك بودند ما چنین چیزی ندیدم.. حتی افراد بودند  خود را انقلبای نشان می دادند تیم های تشكیل داده بودند برا نفوذ به  تیم های نظامی انقلابی ...هماهنگی خاصی نبود..خدایی بما كمك مالی زیاد می شد از نظر جا و مكان حتی افرادی كه ما نمی شناختند بما جا و مكان می دادند حتی نزدیك های انقلاب و‌امدن امام حتی بازاریان و مردم به ما كمك مالی م یكردند تا به خانواده های ما بفرستم كم بود اما با بركت...معلوم نبود كی می داد یعنی مردمی بود ..زن و مرد قاطی بودند و حتی دختران دانشجویی مسلح بودند طرفدار اما كه بدون روسری بودند اما به انقلاب اسلامی وابسته بودند..

 بعداز اینكه 21 بهمن ارتش اعلام بی طرفی كرد من دوستانم یك پادگان و چند پاسگاه را تصرف رسمی كردم سلاحها را پخش كردیم.... و بعداز 22 بهمن  ما باز فعالیت می كردیم كه بعداز اینكه دیدم همه گروههای مسلح را بعنوان یك كمیته می خواهند سازمان دهی كنند من خودم را غربیه دیدم  چون بعضی چیزها و رفتار ناشایست از بعضی دوستان مسلح و تیم ها دیم كه مغایر دستور اما بود ..گفتم جای من اینجا نیست 29 بهمن یا یك اسفند بمنزل آمدم ..آنقدر بدن درد و ناراحتی اعصاب داشتم تا تعطیلات عید1358 من استراحت كردم..اما در محل با منافقین و توده هایی كه نشریه منافق  و تدوه پخش می كردیم درگیربودیم..

 ومن یادم است یكبار به شهر آستارا رفت زنان و مردانی به سر دگی  خیابانها ر ا شلوغ كرده بودند بنفع حز بتوده راهپیمایی می كردند و حتی ریس این گروه خاین در آستارا كاندیدا شد...در شهر آستارا متاسفانه حزب توده خیلی نفوذ كرده بود و سازمان مجاهدین بیشتر در روستاها....

ادامه دارد ... نویسنده اسماعیل اسدی دارستانی

توضیح كوتاه :( راستی یادم رفت پدرم به احترام دوست مسیحی اش اسم مرا ماركاریان گذشته بود  كه با توجه به علاقه من به یادگیریی دروس دینی اسم م را پدرم به اسماعیل تغییر دادومن محمد علی اسمم را گذشتم ..پدرم گفت باید اسمت اسمایعل باشد بعدا می فهی چرا ..من الان می فهم چرا پدرم اسمم را گذشت اسماعیل من یعنی باید فدایی جامعه می شدم ..چند سالی در حوزه همزمان با درس خواندن در راهنمایی درس خواندم بعدا به استخدام ارتش در آمدم....بماند بعدا یم نیوسم ..علت نامگذاری من به اسماعیل داستانی دارد كه بخاطر همین پدرم اسمم را اسماعیل یعنی فدایی و ادامه دهند ه راه پدر نامید چون من با اینكه چندیمن فرزند پدر بودم دوستی خاصی باهم داشتیم....پدرم دوست داشت من پاسدار شوم ...اما من ارتشی شدم ...اصرار كرد گفت تو فرزند خلف من هستی اسمت  را اسمایعل گذشتم تا فدایی راه پدر شوی ..من از زمان كودكی با پدرم شعر می گفتیم و پدرم یك شاعر تمام عیار بود و شعر هایش را دارم جمع آوری كنم تا چاپ شود...یا با اینكه من 10 ساله بودم با پدرم مساییل سیاسی می گفتم ..یادم هست در سال 1360 پدرم گفت اسماعیل روزی می رسد  آمریكا  بدون اجازه دولت ایران در ایران تلویزون می زند و یا روزی می رسد كه همه با هم ارتباط برقرار می كنیم بدون اینكه از دولت اجازه بگیریم..  دیدم راست گفته پدرم  صدای آمریكا و بی بی سی و..ارگان دولت غرب در ایران پخش شد و انترنت آمد  من مفخترم كه اولین افراد ایرانی هستم كه در سال 1372 دوره انترنت را دیدم و اولین وبلاگ نیوس ایرانی شدم... بقیه را می نویسم..چرامن شدم اسمایعل فدایی راه پدر...)

 

 

 

خاطرات شهید جانباز بسیجی 8 سال دفاع مقدس حاج اسدالله اسدی دارستانی قسمت دوم

 

خاطرات شهید جانباز بسیجی 8 سال دفاع مقدس حاج اسدالله اسدی دارستانی قسمت دوم بعداز انقلاب 1359

با سلام خدمت شما عزیزان و همه مخاطبین گرامیتان و امیدوارم بتوانم گوشه ای از تاریخ انقلاب را که این حقیر در آن حضور داشته ام را بخوبی برایتان ارائه دهم . از همین جا از خداوند بزرگ می خواهم روح بزرگ معلم عزیزم شهید جانباز حاحج اسدالله را با ارواح شهدای کربلا و شهدای انقلاب اسلامی و امام خمینی (ره)  محشور بگرداند.

پدرم شهید جانباز حاج اسدالله  می گفت : من به گذشته خودم مبارزه با طاغوت و به دورانی که در جبهه بودم به همه فعالیتهایی که برای پیشبرد این انقلاب برای امنیت این کشور کردم و به لحظه لحظه آن افتخار می کنم ناراحتی من فقط به خاطر حق الناسهایی است که بر دوش خود دارم واگرنه مال دنیا از این دست می آید از آن دست می رود و چیزی که برامون توی اون دنیا باقی می مونه دعای خیر مردم به واسطه اعمال نیکی هست که انجام می دهیم که امیدوارم پشت سر منم باشه ......... ..باید خاطرات گذشته را به نسل جدید بگوییم و باید شرم نكنیم تا تجربه برای ایندگان باشد و همیشه این را در خاطرش داشته باشد که ریشه های ما در چه زمینی رشد کرده است و اینکه ما مدیون این امام و مردم و این انقلاب هستیم و هر چه داریم از آبرو از پول و..... همه به برکت این انقلاب و به یمن وفاداری این مردم است ... مهم این است که ما یادمان نرود از کجا بوده ایم و ریشه هایمان را فراموش نکنیم و به كجا رسیدم..اگر امام نبود امثال من این جایگاه معنوی را نداشتم و اگر هزار بار كشته شوم باز می گویمم..لبیك یا خمینی لبیك یا خمینیو...

حاج اسد الله اسدی دارستانی پدر م می گفت : من وقتی در استارا می رفتم می ترسیدم ..تمام زحمات امام و انقلابیون هدر برود...توده ای ها از یك طرف و مجاهدین یعنی منافقین از طرف دیگر...وضعیت خیلی خراب بود..من وضعیت را خیلی خراب می دیدم...تهران هم می رفتم همین طور بود..

 مدتی چند روز از انقلاب  بهمن ماه ..دو بردارم قدمعلی اسدی دارستانی و شهید ثرمعلی اسدی دارستانی كه از افسراننیروی هوایی  انقلابی ارتش شاهنشاهی  بودند ...در یكی از پایگاههای محلی آموزش بسیج دیدم...

تعجب كردم سالها بود با این دو برادرم كلا بخاطر این اینكه افسر ارتش بودند قطع رابطه كرده بودم نكند مرا لو بدهند غافل از اینكه آنها هم از ارتشیان انقلابی ( ارتش شاه بودند ) از نیرو هوایی مرخصی گرفته بودند تا به كمیته های مردمی در تهران آموزش بدهند  درجه های خو د را كنده بودند با لباس نظامی نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی ...

هر دو بردار ارتش خودم را در بغل گرفتم آنها خوشحل شدند كه من یك انقلابی هستم و من هم خوشحال شدم كه آنها هم از زمان طاغوت ارتشی انقلابی بودند....آن روز خیلی خوشحال كننده بود احتمالا بهمن ماه بود اولین روز های انقلاب ..

برادرهای نظامی من گفتند بردار ما بچه های نیرو هوایی ارتش جزو اولین ئنفرات بودیم كه با امام بیعت كردیم ..من افتخاریم بود كه به دیدار اما با لباس نظامی رفتیم....

من وقتی دیدم ارتشیان بدون مقامت با خواست خود انقلاب و پیرو امام شدند عشق كردیم...

ما قبل پیرزوی انقلاب كه جزو تیم های مسلح شهری در تهران بودیم ..می گفتیم اگر به پیروزی برسیم ارتش را منحل و افسران طاغوتی را تیر باران می كنیم..دیگر آنقدر در انقلاب غرق شده بودم ..حتی با خودم قبل از انقلبا می گفتم حتی برادرهایم اگر طرفدارشاه بودند و اگر رب رعلیه انقلاب كار كنند باید اعدام بشوند...

خدایا شكر انقلاب با ارتش و نیروهای مردمی و به رهبری انقلاب پیروز شد...

وقتی من بعضی مصاحبه ها از افراد می بینم از خودشان داستان سرایی می كنند بعضی آقایون آنزمان اسمشان نبود..من تعجب می كنم آنها كجا تهران مبارزه می كردند...من خیلی از انقلابیون را می شناسم كمتر مصاحبه می كنند..امثال من..

مغازه دامادم در سیبلی بودم  كه رادیو آغاز حمله صدام را اعلام نمود..داشتم دیوانه می شدم با چند نفر در آستارا خواستم درپاییز 1359 به جبهه برویم نمی دانستم چكار كنیم..

خلاصه : ثبت نام برای اعزام به جبهه شدیم...باورم نمی شد دراین شهر به یان بزرگی ما پنچ نفر بودیم به جبهه رفتیم...بعضی توده های هم ما را نفرین وناله و...می كردند ...بعداز برگشت از جبهه دیدم كه  مردم آستارا هم به جبهه گسیر شدند و بیشتر بسیجان اعزامی از آستارا از روستا از شهر هم بودند اما از روستها بیشتر و مردمان تالش از حویق و چوبر و.. هم از آستارا اعزام می شدند بیشتر رزمندگان استارایی بیشتر از چوبر و حویق و روستاهای تالش بودند..

شهید جانباز بزرگوار ادامه داد :فقط هدف ما لبیك یا خمینی و شهادت در راه حفظ نظام  و اسلام و ولایت فقیه  بود و خانواده و فرزندان دیگر  برای ما هدف نبود هدف نابودی دشمن و لبیك یا خمینی بود...شهادت رزمنده‏ها در جنگ همیشه به دلیل قدرت و توانمندی دشمن نبود. خیلی وقتها نپختگی و عدم تجربه یا احساساتی شدن نیروهای خودی باعث می‏شد که یكی از نیروهای خوب از دست برود و خانواده‏ای را داغدار كند. به هر حال چون تجربه جنگ نداشتیم و از بسیاری از فنون و تاكتیك‏های نظامی بی‏اطلاع بودیم گاهی احساساتی می‏شدیم.

حالا كه سالها از جنگ گذشته من اصرار دارم باید پاسداران هشت سال دفاع مقدس حتی با تحصیلات كم باید حفظ شوند حتی نباید بازنشست شوند و اگر بازنشست شدند در آموزشگاه و دانشگاها از ا»ها بعنوان استاد جنگ استفاده شود..كسی باورش نمی شد كه ما بسیجان حصر آبادان را بشكسیم یا كردستان را آزاد كنیم..

 

در عملیات آزادسازی خاك مقدس در جنوب من مجروح شدم ..شدیدا..

 من بعنوان بسیجی در حال تخلیه مواد منفجره از كامیون به زاغه مهمات دست ساز بودم ( سنگر ) یكبار  خمپاره ای افتاد فقط خودم را روی هوا دیدم فقط گفتم یا باب الحوایج...در هوا بیهوش شدم..

من مجروح شدم. مرا به بیمارستان اهواز انتقال دادند. دکتر که معاینه کرد ، گفت: کارش تمام شده او را به داخل سردخانه معراج شهدای داخل بیمارستان ببرید.
 
دیدم ملافه‌ای را روی صورتم کشیدند و احساس کردم مرا داخل پلاستیک می‌کنند. صدای پلاستیک را می‌شنیدم و می‌دیدم دورم پلاستیک می‌پیچند؛ من خیلی ناراحت شدم. تمام حرف‌‌هایشان را می‌شنیدم ولی نمی‌توانستم هیچ حرکتی کنم و حرفی بزنم؛ زیرا خون خیلی زیادی از من رفته بود. وقتی مرا بلند کردند و روی برانکارد گذاشتند تا ببرند، یک لحظه به حضرت  ابوالفصل باب الحوایج  متوسل شدم. حالت عجیبی داشتم و من بفكر خانواده و جنگ و زمین كشاورزی و تراكتور و اموالم نبودم فقط فكر می كردم نباید اما بدون یاور بماند تا زمانیكه شكست دشمن را ندیدم نمی خواستم شهید بشوم..وضعیت اوایل جنگ خیلی سخت و .. بود..دیگر هیچ چیز برای ما ارزش نداشت بغیر از لبیك یا خمینی  و بیرون راندن بعثی ها..آن وقت هم قضیه فرماندهی كل قوا بنی صدر بود ..ارتش هم چون تابع دستورات بودند كمتر بما یاری می رساند یا افرادی كه بصف ما می آمدند  مرخصی می گرفتند یا ...
 
گفتم: « یا حضرت بابا الحوایج ... زنده هستم، ولی می‌خواهند مرا زنده به گور کنند. اینان می‌خواهند مرا داخل سردخانه بگذارند؛ خودت مرا کمک کن!» یک دفعه در پی ارتباط عجیبی که با حضرت  ابوالفضل.. برقرار کردم، نمی‌دانم در آن وضعیت چه طوری توانستم یک «الله اکبر خمنی رهبر » بگویم؟
 
 پرستارا گفتند: «شهید زنده شد، شهید زنده شد!»
 
دیگر چیزی حس نکردم و بعداً در یکی از بیمارستان‌های تهران که به هوش آمدم، فهمیدم من چهارماه در حالت بی‌هوشی به سر می‌بردم و نصف بدنم فلج شده بود.
دیگر جمعمه و دنده هایم و یك چشمم را از دست داده بودم..
اما می خواستم دوباره بر خیزم به جبهه بروم ....آخه من لبیك گویی امام خمینی هستم..
خانواده من هم فكر می كردند من  جبهه هستم آنوقت هم موبابیل نبود و تلفن هم در شهرستانها خلی كم بود..كه آخر آخر ها بیهوش آمده بودم همسر مهربانم آمد ..گفت اسدالله بین بازهم زنده ماندید..
 در بیمارستان فهیدم از تیم تخلیه فقط من زنده ماندم بقیه شهید شدند... من فقط از حضرت ابوالفضل گفتم ..من می خواهم یار امام باشم تا پیروزی جنگ مرا نگه دارد همین طور شد تا سال 63 بارها از طریق آستارا یا مستقیم خودم به جبهه رفتم بعداز آمدن از بیمارستان تهران مسئولان بسیج بخاطر كارافتادگی دراثر جانبازی مرا اعزام نمی كردند می گفتند شما بسیجی جانباز كار افتاده هستم ..چندین بار بدون مدرك اعزام از طریق دوستان سپاه جنوب به جبهه رفتم با اینكه بارها مجروح شدم..
آخر دیگر  فرمانده گردان بمن در سال 63 گفت بسیجی اسدالله من می دانم عاشق امام و اسلام هستی  و می خواهی دشمن را بیرون كنی به یه شرط می گذرم  سه ماه  در جبهه بمانی تو تاكنون بخاطر مجروحیت دوبار آلمان اعزام شدی وضعیت ات خراب  است جنگ بر تو واجب نیست ..فقط اگر به باب الحوایج قسم بخوری دیگر به جبهه نیایی اجازه حضور در جبهه می دهم ..من هم قسم خوردم و دیگر چون وضعیتم خراب بود دیگر حتی خود سرانه هم به جبهه نرفتم..
در آزادسازی آبادان و خرمشهر حضور داشتم و در آزادسازی مناطق جنوبی بارها شركت كردم فقط یكسال بسیجی من در جبهه در استارا ثبت است بقیه درجنوب مستقیم من اعزام شدم ...افتخار می كنم درززمان شاه بر علیه طاغوت و در زمان امام بر علیه اشغالگران و متجاوزین مبارزه كردم و عشقم شهادت بعداز پیروزی است خدا نصیبم كند..
توضیح: جانباز 65 درصد بسیجی حاج اسدالله اسدی از سال 1364 بعلت جانبازی كار افتاده كلی شد و در چهار سال بقیه عمرش تا سال 1388 كلا زمین گیر و خانه نشین شد كه حتی قادر به راه رفتن نبود و همیشه با افتخار می گفت من افتخارم بسیجی و جانباز بودن است خدا را شكر الان كه بعلت جانبازی زمین گیر هستم اجرم با شهدا است...این جانباز بسیجی هشت سال دفاع مقدس تا آخرین لحظات زندگی كه در بستر بیماری دراثر جانباز بود كه بیشتر اوقات در بیمارستان استارا یا بیمارستان شفارشت  یا ایثار اردبیل  یا بیمارستان آستارا بستری می شد همیشه می خندید و می گفت من یك شهید زنده ام از این وضعیت ناراحت نیستم چون می دانم بعداز مرگم با شهدا محشور می شوم...
dardnews.ir
قسمتی از وصیت نامه شهید جانباز بسیجی هشت سال دفاع مقدس حاج اسدالله اسدی دارستانی

احساس می‌کنم که برای بیان رشادت و از خودگذشتگی  شهیان تنها نباید از طریق رسانه،‌مطبوعات و دیگر نهادها به بازگو کردن وقایع بپردازیم. اگرچه این موارد لازم است اما آنچه که بیش از همه باید مورد توجه قرار گیرد این است که باید در جامعه فضاسازی کنیم. لازمه فضاسازی نیز این است که هر یک از افراد جامعه به آنچه که شهدا گفته‌اند عمل کنند. حرف زدن تنها کافی نیست. اگر می‌بینیم که امام خمینی(ره) توانستند در دوران مبارزات منجر به پیروزی انقلاب اسلامی و مقابله با رژیم بعث عراق در جنگ تحمیلی مردم را به خروش بیاورند به این دلیل بود که خودشان به آنچه می‌گفتند عمل می‌کردند و ایمان کامل به اسلام داشتند و حرکت ایشان تنها در راه خدا و برای کسب رضایت خداوند بود و بنظر من تنها نقطه وحدت پیروز انقلاب  و هشت سال دفاع مقدس محوریت امام خمینی و گوش بفرمان بودن ویلایت فقیه بود و اگر نبود گوش بفرمان بودن ولایت فقیه و حضرت اما م..فاتحه انقلاب اسلامی روز های اول انقلاب و جنگ خوانده می شد.. باید از محور ولایت خارجچ نشویم تا انقلاب پیروز باشد..انشالله..

مهم‌ترین دلیل حضور من در  جبهه در سال 1359 ... علاقه  به لبیك یا خمینی ودفاع از کشور و پاسداری از ارزش‌های انقلاب امام خمینی(ره)  ....

بار الها از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم واز سوی دیگر باید شهید شویم تا آینده بماند .

هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود و هم باید شهید شویم تا فردا بماند. عجب دردی است چه میشد که

امروز شهید میشدیم و فردا زنده و دوباره شهید میشدیم.
قسمتی از وصیت نامه شهید جانباز بسیجی هشت سال دفاع مقدس حاج اسدالله اسدی دارستانی

 --------------------------------------------------------------------------

وصیت نامه شهید جانباز 65 درصدبسیجی هشت سال دفاع مقدس سردار حاج اسدالله اسدی دارستانی


بسم الله الرحمن الرحیم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات